صفحه شخصي حميدرضا غريب رضا
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
  • قرآن انقلاب و دستي كه محكم برسرم كوبيدم!  
  • 1391-03-14 11:2:12  
  • تعداد بازدید : 94   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    قرآن انقلاب و دستی که  محکم برسرم کوبیدم!

    حدود 5 یا 6 سال پیش بود. در جلسه افتتاحیه مرکزی حوزوی که برای آموزش های هنری تاسیس شده بود، شرکت کردم. برایم جالب بود که مجموعه ای در حوزه برای طلبه ها به شکل اختصاصی به آموزش های هنری بپردازد. شر و شور جوانی طلبگی کشانده بودم تا در جلسه افتتاحیه شرکت کنم.  

    جلسه به خیر و سلامتی شروع شد و برنامه ها یکی بعد از دیگری اجرا می شد. مجری جلسه شروع به خواندن متنی کرد. انصافا متن قشنگی بود. قوت قلم داشت معلوم بود نویسنده عمری نوشته و در دنیای نویسندگی استخوان خورد کرده. متن هم خیلی انقلابی بود حسابی کیف کرده بودم ولی پیش خودم ژست روشنفکری گرفتم و گفتم: متن خیلی قوی و خوبی است ولی تند است و رادیکال. بالاخره آدم باید شرایط زمان  و مکان را هم در نظر بگیرد. نویسنده می توانست قدری نرم تر بنویسید و همین مفاهیم را منتقل کند.

    خلاصه این که مشغول وزن کردن و نمره دادن به قالب و محتوای متن بودم که صدای مجری شروع به فرودآمدن کرد یعنی متن دارد به پایان می رسد. همچنان بر موضع قبلی خودم اصرار می کردم که مجری چهارکلمه پایانی متن را خواند،  لرزه که نه زلزله به بنیادم افتاد. در عالم معنا دو دستم را بالا بردم و محکم بر سرشخصیت فکریم کوبیدم.  اگر عمامه بر سرم نبود همانجا با دست ظاهر را هم بر سر این مغز دور مانده از حقیقت می زدم.

    مجری جلسه در پایان متن امضای نوشته را اینگونه قرآئت کرد: روح الله الموسوی الخمینی...

    تازه فهمیدم متنی که می خواند پیام حضرت روح الله عزیز به هنرمندان بوده. جلسه نقد محتوایی که تشکیل داده بودم تبدیل شد به جلسه محاکمه اندیشه های خودم. هم قاضی بودم و هم متهم. با خودم گفتم این ما هستیم که ادعای بسیجی بودن و عشق امام را داریم ولی اینقدر از سخنان امام و صحیفه اش دور شدیم که دیگر عبارات امام خمینی را نمی شناسیم.

    مشکل فقط عبارات و کلام امام نبود، بر هویت انقلابی ام چون بیدلرزیدم و ترسیدم و فهمیدم که نفوذ آفت محافظه کاری در جان و اندیشه انقلابیان از راه رفتن مورچه در شب تاریک بر سنگ سیاه پنهان تر است. حتما باید در آخر متن اسم امام را برایمان بخوانند تا عبارت امام را بپذیریم؟ چرا خط امام ملکه وجودم نشده بود تا جملاتش را در بین حرفهای دیگران بشناسم؟

    حدیث شناسان خبره وقتی با کلام معصومین انس می گیرند بعد از اجتهاد و کوشش علمی فراوان، به درجه ای از فهم حدیث شناسی می رسند که حدیث واقعی معصوم را دارای نور می یابند و از دیگر سخنان تشخیص و تمییز می دهند.

    امام خمینی معصوم نبود ولی روح پاکش چنان با قرآن و اهل بیت(ع) پیوند خورده بود که کلامش از سخن دیگر شخصیت های سیاسی متمایز شده بود. باید به گونه ای با سخنان امام خمینی انس بگیریم که بتوانیم سخنانش را از سخنان دیگران تشخیص بدهیم.  

    ***

    به کفاره این لغزش انقلابی – اگر نگویم در همه سخنرانی هایم- در بیشتر آنها از ضرورت عرضه اندیشه ها، شخصیت ها، مواضع و خطوط بدخط و خوش خط سیاسی به صحیفه امام صحبت کردم.

    هر جا می نشستم و برمی خواستم فریاد می زدم: در دوران اهل بیت  فرقه های غلو کننده زیاد شده بودند و به اسم اهل بیت باورهای انحرافی را به خورد مردم می دادند. اهل بیت برای اینکه مردم را از نظر فکری بیمه و واکسینه کنند، ترازوی اندیشه را قرآن مطرح کردند. گفتند:  هر روایتی را که به نام منتشر کردند، به قرآن عرضه کنید اگر مطابق با قرآن بود بپذیرید و گرنه سخن بیهوده است و به دروغ به ما نسبت داده شده.

    می گفتم: امروز هم کشتی نجات و دورازه توبه ما حضرت روح الله است. صحیفه امام را از غبار پاک کنیم. امروز هم بسیارند کسانی که به نام خمینی تیشه به ریشه اندیشه هایش می زنند و با نام ایشان و به بهانه های مختلف نان سیاسی می خورند.

    حقیقت را بشناسیم تا اهل حق برایمان شناخته شوند و چه راهی برای شناخت حقیقت خط امام بهتر از کلام امام. سخنان امام بدون کم و کاست در صحیفه امام جمع آوری شده است. خطوط سیاسی را به کلام و صحیفه امام عرضه کنیم. اگر مطابق بود بپذیریم و اگر خلاف آن بود به دیوار بکوبیم که خط امام نیست.

    این تکلیف و بلکه حق تاریخی نسل سوم و چهارم انقلاب است تا از آبشخور اصلی و صاف انقلاب سیراب شوند و امام را آنگونه که بود بشناسند.

    در مقابل خدا و تاریخ شهادت می دهم که راه، عمل و گفتار امام خامنه ای را به صحیفه و سیره امام خمینی عرضه کردم و درباره مطابقت و عینیت راه شاگرد با استاد به حق الیقین رسیدم.

     

    پیام امام خمینی به هنرمندان

     

    بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

    خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهه‏ هاى عشق و شهادت و شرف و عزتْ سرمایه زوال ناپذیر آن گونه هنرى است که باید، به تناسب عظمت و زیبایى انقلاب اسلامى، همیشه مشام جان زیبا پسندِ طالبانِ جمال حق را معطر کند. تنها هنرى مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- اسلام ائمه هدى- علیهم السلام- اسلام فقراى دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگانِ تاریخِ تلخ و شرم‏آور محرومیتها باشد. هنرى زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه دارى مدرن و کمونیسم خون‏آشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگى، اسلام مرفهین بى‏درد، و در یک کلمه «اسلام امریکایى» باشد.

    هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، نظامى است. هنر در عرفان اسلامى ترسیمِ روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسیم تلخکامى گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول است.

    هنر در جایگاه واقعى خود تصویر زالوصفتانى است که از مکیدن خون فرهنگ اصیل اسلامى، فرهنگ عدالت و صفا، لذت مى‏برند. تنها به هنرى باید پرداخت که راه ستیز با جهانخواران شرق و غرب، و در رأس آنان امریکا و شوروى، را بیاموزد.

    هنرمندان ما تنها زمانى مى‏توانند بى‏دغدغه کوله بار مسئولیت و امانتشان را زمین بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکا به غیر، تنها و تنها در چهارچوب مکتبشان، به حیات جاویدان رسیده‏اند.

    و هنرمندان ما در جبهه‏هاى دفاع مقدسمان این گونه بودند، تا به ملأ اعلا شتافتند. و براى خدا و عزت و سعادت مردمشان جنگیدند؛ و در راه پیروزى اسلام عزیز تمام مدعیان هنر بي درد را رسوا نمودند.

     

    خدایشان در جوار رحمت خویش محشورشان گرداند.

    30/ 6/ 67

    روح اللَّه الموسوی الخمینى‏

     منبع: صحیفه امام، ج‏21، ص: 145 و 146

     

     

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %90
    تعداد آراء :
    1
    امتیاز شما :