صفحه شخصي حميدرضا غريب رضا
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
  • مي شود 35 تبليغ عليه ايران را خنثي كرد  
  • 1393-07-17 14:55:18  
  • تعداد بازدید : 160   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    مدیر موسسه گفتگوی دینی معتقد است:

    مي شود 35 تبليغ عليه ايران را خنثي كرد

    گفتگو از مرتضی مسعودی فر

    حجت الاسلام حمیدرضا غریب رضا از چهره های جوان فعال در حوزه بین الملل و مدیر موسسه گفتگوی دینی در قم است که به پرسش های ما درباره اشتراکات دو ملت ایران و مصر و راه احیای روابط آنان پاسخ داده است.



    در فضای عمومی مردم ایران به تبع رسانه ها، نسبت به جریانات مصر نوعی سردرگمی و گنگی وجود دارد. مثلا اخبار حکومت اخوان و مرسی ابتدا آب و تاب منعکس می شود و بعد ناگهان مردم می بینند ورق برگشته است. کسانی دسته جمعی محکوم به اعدام و زندان می شوند که حکومت را در دست داشته اند.و... ما باید چگونه این جریانات را با پیچیدگی هایشان جوری درست معرفی کنیم که مخاطب عمومی ابهام یا تحلیل های غلط نشود؟

    به   اعتقاد من  این سردرگمی تحلیلی به اعتقاد بنده به دلیل ضعف جریان شناسی مصر در کشور ماست. یکی از مولفه های مهم جریان شناسی بررسی سیر تحول مبانی و زاویه گرفتن جریانهای سیاسی و فکری از زیرساختهای نخستین خود است. ضمن تأکید بر اهمیت و وزن اخوان الملسمین معتقدم نباید تحلیل جریان شناسی مصر و حتی جریان شناسی اسلامگرایان مصر را فقط به اخوان  المسلمین محدود نمود. چه این که در عرصه تعامل نیز تنها راهکار خروج از دو گانه تلخ موجود یعنی نزاع بین حاکمیت و اخوان، را ایجاد جبهه فراگیر معتقدان به خط مقاومت از تمامی گرایشها و جریانهای فعال مصر می دانم.

    یکی از چالشهای شناختی در حوزه مطالعات اخوان المسلمین عدم شناخت تحولات درونی اخوان است. برخی رفتار غیرانقلابی اخوان المسلمین در دوران حاکمیت یکساله بر مصر را یعنی عدم تصفیه و ریشه کنی باقیمانده های رژیم سابق از عرصه سیاست و قضاوت، عدم تشکیل دادگاه های انقلاب، عدم قطع رابطه با آمریکا و اسرائیل، کوتاهی اخوان در بازگرداندن روابط با ایران، همکاری وثیق با عربستان، اوج  گرفتن فعالیت های گروه های تکفیری وهابی در این کشور، مواضع نادرست اخوان علیه سوریه و ... همه و همه را ناشی از شرایط دشوار کشور مصر که مانع عملکرد انقلابی این کشور می شود می دانند ولی به اعتقاد بنده این خروجی ها نمود بودهای ثانویه اخوان است و ناشی است از تحول فکری و فاصله گرفتن از مبدء تأسیس جمعیت اخوان المسلمین.  

    امروز ضرورت اصلاحات و بازگشت جدی به اصول و نقشه راهی که آقای حسن البناء و سیدقطب برای جماعت طراحی کرده بودند، توسط برخی عناصر قدیمی اخوانی که انشقاق پیدا کرده و نقش منتقد از درون به عهده گرفته اند، بیان می شود.

    فاصله گرفتن اخوان از مبدا تفکراتش دقیقا مصداقش چیست؟

    برای بیان برخی گسست های امروز از دیروز اخوان ناچارم اشاره کنم به نکته ای تاریخی و بعد مقایسه برخی رفتارهای اخوان در دو بازه زمانی:

    اندیشه های سید قطب تکیه بر مبانی مشروعیت انقلاب علیه حاکمیت های غیردینی در جوامع اسلامی داشت. این رویکرد باعث احساس خطر شدید توسط حکومت های عربی شد. به همین جهت حکومت عربستان در دو لایه با جریانهای اسلامی معاصر به ویژه سید قطب به عنوان نظریه پرداز این جریان، همچنین با اخوان المسلمین به عنوان مهمترین تشکل سیاسی اسلامگرا مبارزه کرد:

    در بعد نظریه پردازی سیاسی جریانی با گرایش تند تکفیری وهابی به نام جامی(منسوب به یکی از علمای وهابی به همین نام) را در دانشگاه اسلامی مدینه منوره به راه انداخت. جریان جامی کتابهای متعددی منتشر کرد که در این آثار به تحزب اسلامی و جماعتهای اسلام سیاسی که انقلاب علیه حاکمیت ها را مشروع می دانستند به ویژه سید قطب هجوم بی رحمانه ای داشت و آنها را تکفیر می کرد.

    ولی عربستان برای به زمین زدن جریان انقلابی اسلامی در جهان اهل سنّت به مبارزه فکری اکتفا نکرد، بلکه با استفاده از تطمیع مالی به نفوذ سیاسی و جریان سازی درون اخوان المسلمین پرداخت. نتیجه این مبارزه فکری و در عین حال نفوذ سیاسی درون اخوان المسلمین این شد که جریان سلفی قدرتمندی در قلب اخوان به وجود آمد و صدای غالب را به خود اختصاص داد. شما ثمره به حاشیه رانده شدن طیف وحدت گرا و متمایل به ایران و قدرت گرفتن طیف سلفی گرا و محافظه کار را در اخوان المسلمین در ایام بیداری اسلامی و به قدرت رسیدن اخوان المسلمین مشاهده می کنید.

    یعنی اگر اندیشه سید قطب پا برجا می ماند، ما اخوان متمایل به وحدت و همکاری با ایران می یافیتم؟

    برای این که درک کنید اخوان المسلمین چه بود و به کجا رسید اجازه بدهید اندکی از روزهای خوش اخوان بگویم:

    ببینید یکی از حمله های جریان جامی به سید قطب این بود که سید قطب متأثر از اندیشه شیعی است و دلایل متعددی برای این ادعا ذکر می کنند که چندان هم دور از آبادی نیست. سید قطب با آیت الله کاشانی و نواب صفوی تعامل و ارتباط داشت. وقتی شهید نواب صفوی به مصر مسافرت می کند، رسما مهمان اخوان المسلمین مصر است. حسن البنا عضو دارالتقریب مذاهبی بود که شیخ شلتوت و آیت الله بروجردی در مصر بناگذاشته بود. در خاطرات حسن البناء هست که در عربستان بر ضد جزوات تکفیری وهابیان که علیه شیعه منتشر کرده بودند سخنرانی می کند و از شیعه دفاع می کند.

    اخوان المسلمین اولین گروه سیاسی خارجی بودند که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به ایران سفر می کنند و با امام خمینی رسما بیعت می کنند. خوب شما این گرایشهای معتدل را مشاهده کنید و مقایسه بفرمایید با عملکرد همین جریان بعد از به قدرت رسیدن.

    تفاوت عملکرد در دوران معارضه و قدرت هم خود عامل دیگری است که حرف درباره آن بسیار است. تا هنگامی که جریان اخوان المسلمین به عنوان معارض نظام حسنی مبارک فعالیت می کرد تعامل و ارتباط خوبی با ایران داشت و مواضع ضد صهیونیستی قوی می گرفت ولی بعد از به قدرت رسیدن عملکرد اخوان المسلمین بسیار مشابه با دولت آقای بازرگان بود، گویی تقدیر انقلابها این است که در ابتدا دولت های محافظه کار را به خود ببینند. دولتهایی که با آرمانها و شور انقلابی ملت خود فاصله زیادی دارند!

    البته بین ظرف تاریخی حاکمیت دولت موقت در ایران و دولت اخوان المسلمین در مصر تفاوتی هم وجود داشت: در ایران هم شخصیتی مانند امام خمینی(ره) به عنوان ولی فقیه کنترل کننده دولت موقت بود و هم جریان قوی منتقد و معارض دولت یعنی حزب جمهوری و جریان حزب الله آلترناتیو رفتارهای غیرانقلابی آنان بودند. ولی در مصر این دو عنصر انقلابی وجود نداشت در نقطه مقابل آنچه بود ضعف و پراکندگی نیروهای انقلابی و قدرت باقیمانده های رژیم سابق بود.

    به اعتقاد بنده تا این تبارشناسی اخوان را درک نکنیم متوجه نخواهیم شد از 25 ژانویه 2011 تا 30 ژوئن 2013  در مصر چه اتفاقی افتاد.

    از شناخت شباهت های مصر و ایران، ریشه دار بودن جریان تصوف و عرفان در آن است، شیعیان فاطمی مصر هم اسماعیلی باطن گرا بوده اند و جایگاه  اهل بیت بیشتر با همین فضای تصوف تثبیت شده است. در عین حال تصوف آسیب های خود از جمله سلطنت را هم دارد. حتی اخباری از تمجید برخی صوفیه ها ی مصر از ژنرال سیسی منتشر شد. این گرایش در شمال آفریقا مصر چقدر برای ما فرصت است و چقدر تهدید؟

    جریان های عرفانی و مکاتب تصوف در جهان اهل سنّت به ویژه در شمال آفریقا و به شکل اخص در مصر، جایگاه مهمی دارند. آمارهای مختلفی درباره تصوف در مصر مطرح می شود که تا 17 میلیون نفر هم گفته اند. هر چه باشد وزن اجتماعی و دینی سنگینی دارند. بدون استثنا این گروه های عرفانی همگی مخالف وهابیت هستند و یقینا اگر این جریانها به عنوان پادزهر وهابیت نبود با هزینه های کلان و قدرت تشکیلاتی که عربستان برای نفوذ در مصر به کار می گیرد، نفوذ بیشتری پیدا می کردند.

    مشکل جریانهای صوفیه در مصر این است که اغلب سنّتی عمل می کنند. برخی از این جریانها مانند جریان عزمیه که شخصی به نام آقای ابوالعزائم رهبر این فرقه است، سیاسی است و با ایران هم ارتباط دارد و فعال است ولی اغلب مشایخ صوفیه زیرکی و چابکی و توان بهره برداری سیاسی و فرهنگی وسیع و موثر از قدرت اجتماعی خود را ندارند. در نقطه مقابل سلفیهای مورد حمایت عربستان به شدت اجتماعی هستند، جمعیتهای خیریه، احزاب سیاسی، موسسات فرهنگی دارند، در فضای مجازی و شبکه های ماهواره ای به شدت فعالند و ...

    جریانهای صوفیه قدرت بالقوه وحدت اسلامی هستند که نمی توان از آنها چشم پوشید. البته باز هم تاکید می کنم مصر فضای پیچیده و متنوعی دارد. گرایشهای فکری مصر را نباید در اخوان، سلفیت و تصوف خلاصه کنیم بلکه باید نقشه راه جامع برای تعامل با تمامی جریان ها در راستای اهداف خط مقاومت داشته باشیم.

    گویا تشیع به معنای خاصش وزنی در مصر ندارد. به نظر من چهار گونه تشیع در مصر وجود دارد:

    الف) تشیع فطری

    مصریها ضرب المثل مشهوری دارند که می گویند: الشعب المصری سنی المذهب شیعی الهوی یعنی ملت مصر مذهبش اهل سنت است ولی عشق درونی اش تشیع است. یعنی این که درست است که به چهارچوب فقهی مذاهب اهل سنت پایبند هستند ولی در عشق و علاقه نسبت به اهل بیت، در توسل و تبرک جستن به قبور و مراقد خاندان عصمت و طهارت، دقیقا مانند شیعیان هستند. در مصر حرم حضرت زینب سلام الله علیها، حرم حضرت رقیه، حرم حضرت نفیسه(نتیجه امام حسن مجبتی و عروس امام جعفر صادق علیهما السلام)، رأس الحسین و ... وجود دارد. مردم مصر با چنان شور و اشتیاقی به زیارت اهل بیت می آیند که انسان شگفت زده می شود. این شیفتگی سرمایه اجتماعی بسیار بزرگی است که می تواند عنصر بسیار موثری در بازسازی روابط بر اساس وحدت اسلامی باشد.

    به جهت حاکمیت سلسله فاطمیون بر شمال آفریقا و مصر، بسیاری از آداب و رسوم فرهنگ عامه و ضرب المثلها به فرهنگ اعتقادی و رفتاری شیعه نزدیک است. همین زمینه اجتماعی فرهنگی منشأ پذیرش تشیع اعتقادی در برخی افراد می شود که البته نقش زمینه مثبت را بازی میکند نه علت تامه را

    ب) تشیع سیاسی

    منظور از تشیع سیاسی، جذب شدن طیف های زیادی از فعالان سیاسی که عمدتا گرایشهای چپ مسلمان یا گرایش قومیتی متمایل به اندیشه های جمال عبدالناصر را دارند به الگوی سیاسی انقلابی تشیع در مقابل خط سرمایه داری وابسته به غرب است. دو عنصر عدالتخواهی و انقلابی بودن شیعه و سرمایه گرانسنگی مانند امیرمومنان و نهج البلاغه باعث شده تشیع انقلابی الگوی سیاسی بسیاری از این طیف شود، هر چند از نظر اعتقادی به قله بلند باورهای شیعه یا دست کم به برخی از باورهای آن نرسیده باشند.

    یعنی این گرایش نزد نخبگان و فعالان سیاسی مصر پررنگ است؟

    نه؛ ما با نوعی تشیع سیاسی در توده ها هم مواجهه هستیم. پیروزی انقلاب اسلامی ایران و موفقیت های حزب الله لبنان این نگاه را در توده های مسلمان عرب به ویژه کشور مصر گسترش داده. عده ی زیادی از مردم مصر بعد از پیروزی های حزب الله می گفتند من سنی هستم ولی امام من سید حسن نصرالله است!

    البته تشیع سیاسی در بین توده ها آسیب پذیرتر از تشیع سیاسی در نخبه های سیاسی است، چون به نوعی تابع جو سیاسی و رسانه نیز هست. تلاش رسانه های وابسته برای طایفه ای نشان دادن جنگ سوریه و عراق مقداری بر این گرایش در بین توده ها تاثیر منفی داشته است.

    ج) تشیع با منشأ قومیتی

    جعافره قبایل مهم و ریشه داری در مصر هستند که خود را از سادات حسینی و فرزندان امام حسن عسکری می دانند. این قبیله بزرگ، هرچند از نظر اعتقادی اطلاع دقیقی از باورهای شیعه دوازده امامی ندارند ولی از نظر نسب و قبیله برای خود هویت تاریخی شیعی قائل هستند و به شدت مخالف با وهابیت می باشند.

    د) تشیع اعتقادی

    تشیع اعتقادی دوازده امامی در مصر مانند سایر کشورها به شکل جریان بعد از انقلاب اسلامی ایران به وجود آمد. بدین معنا که تحول سیاسی پدید آمده در ایران مقدمه ای شد تا عده زیادی از جوانان، فعالان سیاسی و روشنفکران به بررسی دقیق مبانی اعتقادی و ریشه های مذهبی که این تحول سیاسی را به وجود آورد بپردازند. جمهوری اسلامی پروژه ای برای شیعه سازی در کشورهای اسلامی نداشت بلکه سیاست اعلامی و اعمالی نظام جمهوری اسلامی وحدت اسلامی بود. موج گرایش به تشیع از ایران به شکل دعوت و تبشیر آغاز نشد بلکه نتیجه طبیعی و ثمره ای بود که بر حرکت اسلامی امام خمینی بار شد.

     

    هیچ گونه آمار دقیقی از جمعیت شیعه در مصر وجود ندارد. از چند هزار نفر بیان شده تا پنج میلیون نفر! اساسا سرشماری های رسمی نفوس مذهب را مشخص نمی کند که حتی اگر عنوان مذهب هم در سرشماری بیایید بسیاری از شیعیان علاقمند به اظهار مذهب خود نخواهند بود. دلیل این مساله هم روشن است چون شیعیان زیر ذره بین شدید امنیتی و در معرض زندان و شکنجه قرار دارند.

    البته وضعیت شیعیان امروز نسبت به سابق بسیار بهتر است ولی تا حالت مطلوب فاصله زیادی دارد. امروز افراد و موسسات شناخته شده ای در بین شیعیان وجود دارند که در رسانه ها حضور پیدا کرده، کتاب و نشریه منتشر می کنند یا دیدگاه های خود از طریق سایتها و صفحات خود در شبکه های اجتماعی بیان می کنند.

    در نقطه مقابل علاوه بر فشارهای امنیتی حاکمیت و مشکلات حقوق بشری که برای شیعیان به وجود می آید، جریان وهابیت نیز به شدت با حمایت عربستان با شیعیان مصر مقابله و مبارزه می کند.

    مهمترین راهبرد شیعیان مصر امروز باید تلاش برای تبدیل شدن از اقلیتی غیررسمی به بخشی از بافت اجتماعی و دینی کشور مصر باشد. باید به گونه ای رفتار کنند که به عنوان یکی از عناصر بازیگر مهم در پازل متنوع دینی مذهبی مصر نقش آفرین باشند. کنار گذاشتن رفتارهای طائفه ای و تمسک به هویت فراگیر اسلامی(در ضمن حفظ و تقویت هویت معتدل مذهبی) باعث به رسمیت شناخته شدن تشیع در مصر خواهد شد.

    ایجاد تحول رفتاری شیعه بر اساس روش اهل بیت علیهم السلام شاه کلید عبور از این مرحله می باشد. شیعیان مصر در صورتی که پروژه تشیع انقلابی و تمدنی را بپذیرند و بر اساس راهبرد وحدت اسلامی همزیستی مسالمت آمیز با اهل سنّت را با الگوی رفتاری اهل بیت ع انتخاب کنند، یقینا موفق خواهند شد. نه تنها مذهب شیعه در این کشور به رسمیت شناخته خواهد شد، بلکه به فعالترین قشر جامعه و عنصری قوی برای درمان مشکلات و بحرانهای کشور خود تبدیل می شوند.

    چون دشمن این ظرفیت کارآمد اجتماعی را شناخته، تلاش دارد با جریان سازی گروه های انحرافی در بین شیعیان، مسیرهای نادرستی برایشان ترسیم نماید. که البته نفوذ آنها امروز اندک است ولی باید نسبت به تلاش آنان هوشیار بود. جریانهایی مانند یاسر الحبیب و اللهیاری، جریان احمد بن الحسن (مدعی یمانی و معصوم بودن) تلاش می کند بر جوانان کم اطلاع شیعه یا افرادی که پیشتر گرایشهای سلفی و اخباری داشته اند تأثیر بگذارد.

    گفتید پیروزی انقلاب اسلامی ایران و موفقیت های حزب الله باعث شد مصریان به ایران و تشیع علاقمند شوند. در عین حال وقتی به روایت نخبگان ایرانی که از نسل اول انقلابند می نگریم. فضای  بسیار مثبتی از مصر و این گرایش ها توصیف می کنند ولی روایت نسل جدید فعالان اجتماعی که با مصر مرتبطند بالعکس است؟

    بسیار طبیعی است. روایت مثبت نسل اول از فضای بکر و دست نخورده فکری مصر حکایت می کند: جریان  های سیاسی پرشوری که الگو گرفته از انقلاب اسلامی آماده هر گونه همکاری با نظام جمهوری اسلامی بودند همچنین بدنه اجتماعی با همان ویژگی های پیش گفته و سطح فهم و شعور بالای فرهنگی و سابقه تمدنی. طبیعی است که در چنین ظرف تاریخی پاسخ مثبت نخبگان و توده های مصری به ما بسیار مثبت بوده است.

    اما امروز با فضای ملتهب و مشوشی مواجه هستیم که ثمره تبلیغات بیش از 35 سال هجمات پیاپی ایران هراسی و شیعه هراسی در این کشور است. با پروژه های عملیاتی جذب و سازماندهی جریان های سیاسی علیه جمهوری اسلامی و شیعه روبرو بوده ایم. عملیات های نفوذ و استحاله فراوانی برای انحراف جریان های همسو با جمهوری اسلامی انجام  شده است.

    برای مقابله با این هجمه های تبلیغاتی چه باید کرد؟

    با وجود همه این دشمنی ها ما هنوز سرمایه اجتماعی خود را در مصر از دست نداده ایم. بعد از سقوط آقای حسنی مبارک مصریها در قالب گروه های مردمی یا شرکت در همایشهای بین المللی زیاد به ایران سفر کردند. سیاست جمهوری اسلامی درهای باز به روی نخبگان مصری بود که سیاست اصولی و صحیحی بود. 99% بازدیدکنندگان مصری(1% را هم به جهت احتیاط نگفتم) از ایران گفتند که تصور ما نسبت به ایران کاملا متحول شد.

    دو برادر از جوانان شیعه که هر دو منتقد تند سیاست های ایران بودند. از دوستان بنده در فضای مجازی هستند. یکی از این دو برای همایشی دانشجویی به ایران سفر کرد. در پایان همایش به من می گفت دیگر نمیخواهم به مصر برگردم دوست دارم همین جا زندگی کنم!

    بعد از برگشتش به مصر برادرش با من تماس گرفت و گفت: شما با فلانی چه کردید که این گونه متحول شده؟ بسیار کنجکاو شده بود و درخواست داشت خودش هم به ایران بیاید. گفتم: از قدیم گفته اند شنیدن کی بود مانند دیدن. برادر شما تا به حال درباره ایران دروغ می شنید ولی وقتی به ایران آمد واقعیتها را دید. به او حق بدهید متحول بشود.

    یکی از مصریهای سلفی به ایران سفر کرده بود، در هر مسجدی که می رفتند به سراغ قرآنهای مسجد و نمازخانه ها می رفت و با تعجب قرآنها را ورق می زد و سرتکان می داد. آخر سر گفت: چرا اینقدر درباره شما شیعیان به ما دروغ گفته اند؟ ما فکر می کردیم شما قرآن دیگری غیر از قرآن بقیه مسلمانها دارید!

     

    به اعتقاد بنده باید کار فرهنگی کرد. ما قصد نداریم به مردم مصر بگوییم بیایید شیعه بشوید نه! البته اگر شخصی بر اساس مطالعه و تحقیق خودش مذهب شیعه را انتخاب کرد این حق اوست و طردش نمی کنیم ولی پیام فرهنگی ما به مردم مصر این است که: مشترکات و تشابهات تاریخی، دینی، مذهبی ما بسیار زیاد است. تصورات اشتباهی که رسانه های وابسته علیه ایران و شیعه برای شما ساخته اند نباید مانع ارتباط فرهنگی ملت ها شود.

    مردم مصر انسانهای فهیمی هستند. هر چند در طول چند دهه خوراک دروغ به آنها خورانده شده ولی وقتی واقعیت را بشناسند می پذیرند. بنابراین ما وظیفه داریم در گام اول خود را به شکل صحیح به آنها نشان دهیم تا توهمات و اتهامات از اندیشه آنها زدوده شود

    و در گام دوم نقشه راه همکاریهای فرهنگی و فکری دو ملت را خوب ترسیم کنیم تا ظرفیت های تعاملی احیا شود. ان شاء الله .

     منبع: خراسان فرهنگی شماره 4

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :