صفحه شخصي حميدرضا غريب رضا
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
  • بي خداحافظي رفتي برادر؟!  
  • 1395-08-23 13:32:53  
  • تعداد بازدید : 108   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    بي خداحافظي رفتي برادر؟!

    دلنوشته ای خطاب به راوی فتح مدافعان حرم، شهید محسن خزایی

    محسن جان سلام خوب هستی عزیز؟

    ما فردا عازم می شویم برای اربعین ان شاء الله. می خواهیم به نیابت از تو و همه شهدای مدافع حرم جا پای قدمهای مولا بگذاریم ولی تو سبقت گرفتی و رفتی خوشا به حالت که اربعین خود امام حسین را زیارت می کنی!

    یادت هست سه سال پیش که آمده بودم زینبیه، چقدر با من شوخی می کردی و سر به سرم می گذاشتی؟ دلخور می شدم بعد از دلم در میاوردی؟ یادت هست برای ما مداحی می کردی؟ بی خداحافظی رفتی برادر! لااقل روضه وداع را می خواندی بعد می رفتی!


    یادت هست روزی که رسیدم شهید آوردند همان فرمانده گروه های مردمی سوریه، که تعریف کردی دفتر آقا را از تهاجم تکفیری ها نجات داد. گفتی دفاتر همه علما و مراجع تعطیل شده بود. فقط در دفتر امام خامنه ای به روی مردم باز مانده بود. از محاصره گفتی. گفتی حمله کردند و می خواستند دفتر را اشغال کنند و شما هم جز چند نفر محدود محافظ و مقداری اندک سلاح چیزی برای دفاع نداشتید. از مقاومت گفتی و از تماسی که با دفتر رهبری در تهران گرفتید و خداحافظی وداع. خوب یادم هست گفتی اگر این شهید و نیروهاش چند دقیقه دیرتر رسیده بودند تکفیریها وارد دفتر می شدند.

    و تو با چشم اشکبار دوربین به دست مراسم تشییع جنازه این شهید و نمازش را در کنار مرقد عقیله بنی هاشم فیلم برداری می کردی.

    یادت هست توی ماشین داشتی می آمدی زینیبه که به سمتت تیراندازی کردند خدا عمر دوباره بهت داده بود. ماشینت جانباز شده بود!

    فراموش نمی کنم چقدر به خانواده های شهدا احترام می گذاشتی. آن روز که در حرم حضرت زینب یکی از این خانواده ها را دیدی معلوم بود حالت متحول شده. بعد از خداحافظی با آنها به من گفتی پدر این خانواده شیرمرد بود.

     یادم نمی رود روزهای آخر سفرم به سوریه بود که داخل ماشین کنارت نشسته بودم و شروع کردی به خاطره گفتن از شهدای مدافع حرم. از جوان مخلص سوریه ای گفتی که خانواده مرفه و زندگی آسوده و ثروتمندش را رها و لباس جنگ به تن کرده بود. گفتی موقع رانندگی در جاده فرودگاه به سمت دمشق تک تیرانداز سینه اش را هدف قرار می دهد ولی تا جایی که رمق داشت و توانسته بود ماشین را هدایت کرد تا از تیررس دشمن دور کند.

    عاشق شهادت بودی گوارای وجودت .

    سلام ما را هم به امام حسين برسان...

     از طرف برادرت غریب رضا

     

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :