صفحه شخصي حميدرضا غريب رضا
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
  • مستند «نبرد پنهان» و نمايش همزيستي جهادي  
  • 1395-09-30 14:14:23  
  • تعداد بازدید : 148   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    مستند «نبرد پنهان» و نمایش همزیستی جهادی

    سفرنامه گروه اعزامی جشنواره عمار به شهرستان بوکان


    نویسنده: غریب رضا

    رفیقان سفر

    سفر همیشه شیرین و لذت بخش است مخصوصا اگر همسفرانت افرادی همفکر و همکار خودت باشند. در این سفر همراه آقای نادری و شیخ صراف بودم. ساعت 5 صبح از قم حرکت کردم تا به پرواز ساعت 8:40 به سمت ارومیه برسم.

    آقای نادری مستندساز و مسوول مرکز «مستندسازان بدون مرز» است که در این سفر برای پخش فیلم «نبرد پنهان» در خدمتشان بودم. مفصل درباره فعالیت های مردم نهاد و مشکلات و سنگ اندازیهای بعضی دوستان در کار بحث و گفتگو کردیم. چقدر نیازمندیم که با همدیگر همفکری کنیم و راهکارهای حل مشکلات را با استفاده از نگاه و تجربه همدیگر دنبال کنیم.

    آقای شیخ صرّاف هم عکاس و روزنامه نگار و مسوول بخش فرهنگی خبرگزاری فردانیوز بود که توفیق همسفریشان را داشتیم. البته یکی دیگر از دوستان دبیرخانه هم زودتر رفته بود و باید به ایشان می رسیدیم.


    عکس سلفی با همراهان سفر

    سفر به سمت بوکان

    از فرودگاه ارومیه تا ترمینال تاکسی گرفتیم و از آنجا هم ماشینی دربست تا شهرستان بوکان. بوکان ستاد اکران مردمی فیلمهای جشنواره عمار در مناطق کردنشین است. آقای شهابی جوان فعال و بسیجی کرد مسوول این ستاد است که در این سفر زحمت زیادی کشید. قرار بود برنامه اکران مردمی و هم اندیشی فعالان فرهنگی جشنواره عمار در بوکان برگزار شود.

     بوکان در جنوب استان آذربایجان غربی قرار دارد. زبان مردم این شهرستان کردی و مذهب آنها شافعی می باشد. بوک در زبان کردی به معنای عروس و ان پسوند جمع است.  بوکان شهرستانی فرهنگی است و مردمی فرهیخته و مجاهد دارد. بوکان را شیراز کردستان نامیده اند. آثار بناهای تاریخی بوکان به دوره قاجار برمی گردد. قلعه سردار یکی از این بناهای تاریخی بود که متاسفانه فرصت نشد از نزدیک ببینیم ولی لوحی به ما هدیه دادند که تصویر قلعه روی آن قرار داشت!

    از ارومیه که بیرون زدیم، جاده ای کوهستانی و مملو از برف روبریمان بود. صحنه های بسیار زیبا و دیدنی و چشم نوازی بود که کلی از آنها عکس و فیلم گرفتم.


    راننده می گفت قبلا به توفان شدیدی در همین جاده برخورده که ماشینها را از حرکت متوقف کرده بود. می گفت چرخبال هلال احمر آمد و 30 راننده را نجات داد ولی ماشینها تا حدود یک ماه در زیر برفها دفن ماندند. غار آبی سهولان در میانه راه ارومیه تا بوکان قرار داشت که عجیب ترین غار آبی توصیف شده و عکسهای زیبایی از آن در اینترنت موجود است. البته با عجله و سرعتی که در سفر داشتیم حرف از غارگردی گزافه گویی بود!

    نماد زهد، جهاد و وحدت اسلامی

    دو سه ساعت طول کشید تا به بوکان رسیدیم. مستقیم به دیدار امام جمعه شهر رفتیم.

    در یکی از کوچه های معمولی و باریک بوکان خانه ای ساده را دیدیم که انصافا از خانه سطح متوسط جامعه هم پایینتر بود. خانه معمولی و کوچک و قدیمی بود. توی اتاق منتظرمان بود و ما هم تاخیرکرده بودیم. پیرمردی نورانی که فقط ریشش سپید نبود. عمامه و قبا و شلوار، کاملا سپید پوش بود. ماموستا عبدالرحمن عبدالرحمان خلیفه زاده بسیار خوش برخورد و مهربان و در عین حال نمادی از یک روحانی بسیجی و انقلابی بود. در اینترنت جستجو کردم و مواضعش را در مسایل مختلف داخلی و خارجی دیدم. ممتاز بود.


    تاقچه کوچک بالای سرش با تقدیرنامه ها و عکسهای دوران جهاد و تصاویری به همراه برخی شخصیتهای سیاسی و دینی شیعه و سنی تزیین شده بود.

    درباره هنر و تاثیر موسیقی حلال و عملکرد سمعی و بصری بر انسان سخن گفت. از ضرورت مردمی بودن و جذب اقشار مختلف مخصوصا جوانها صحبت کرد و تاکید کرد که جشنواره عمار باید بتواند مردم را از گروه های مختلف جذب کند. می گفت در بین نوجوانها و جوانها می رود و آنها مثل پروانه دورش جمع می شوند آنقدر سوال می پرسند که دیگر خسته می شوم. می گفت باید به دنبال اصلاح رفتار مردم باشیم. به جای دعواهای اعتقادی کاری کنیم مردم حرامها را ترک کنند و واجبات الهی را انجام بدهند. می گفت همانطور که رهبر انقلاب فرمودند: شیعه و سنی دو بال امت اسلامی هستند و اوج گرفتن و عزت امت با هماهنگ بودن این دوبال محقق می شود. وقتی سرودی عربی در مدح پیامبر خواندم، در پاسخ شعری زیبا در مدح اهل بیت و امام حسن و امام حسین علیهما السلام را برایمان به زبان فارسی خواند. صحبتهایش با لبخند و لطیفه گویی در بین مطالب همراه بود.

     از مشکلات می گفت در عین حال به نعمتهایی که امروز در ایران داریم هم تصریح می کرد.

    می گفت: به غیر از نهادهایی که واقعا انقلابی باقی مانده اند، بقیه ما را فراموش کرده اند!

    پیشنهاد کرد این اکران عمومی فیلم عمار را در بوکان ماهیانه برگزار کنیم. می گفت این اکران عمومی و مستمر انگیزه را برای اکرانهای خصوصی مردمی فراهم می کند.

    به یکی از مسوولان شهری که در اکران مردمی هم خیلی کمک بچه های عمار کرده بود و حامی واقعی برنامه ها بود گفتم باید از زندگی این شخصیت بزرگ فیلم مستند تهیه کنید. گفتم یک مستند از عالمی مجاهد و انقلابی اهل سنت تاثیرش از چند کنفرانس وحدت بیشتر خواهد بود!

    همسفره بسیجیان با بصیرت کرد


    از حاج آقا خداحافظی کردیم و رفتیم برای ناهار و نماز و بعد هم اجرای برنامه اکران.

    جای شما خالی مهمانمان کردند به دو سیخ کباب کردی و گوجه و پیاز و نان داغ تنوری به اضافه دوغ و ماست محلی.

    با جوانان بسیجی و باصفا و خوش فکر اهل سنت بوکان آشنا شدیم. از اینکه می دیدیم جبهه فرهنگی انقلاب در بین عزیزان اهل سنت شخصیت هایی این چنین با بصیرت و انقلابی و خوش فکر دارد خدا را شاکر شدم.

    برایم از برنامه های فرهنگی، مبارزه عالمان و نیروهای فرهنگی با وهابیت، اهتمام به شهدای مدافع حرم منطقه، دیدن و پیگیری برنامه راز و عصر برایم گفتند. از احوال آقای طالب زاده پرسیدند و .... .


    برنامه اکران مردمی

    به اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بوکان رفتیم. سالن نمایش بزرگی داشت و البته سرد. کمبود بودجه و امکانات مانع فراهم آوردن گرمایش کافی در سالن شده بود! فعالان فرهنگی اکران های مردمی آنجا جمع بودند.

    کلیپ طنزی را درباره حمایت از کالاهای تولید داخلی به نام قابلمه پخش کردند و بعد هم فیلم کوتاهی را از آقای میناپور یکی از کارگردانان جوان بوکان درباره ضرورت اهتمام و تکریم مادر و تنهانگذاشتنش دیدیم. نوبت رسید به اکران فیلم «نبرد پنهان». بعد هم تقدیم هدیه ها و تقدیرنامه ها. هم دبیرخانه تهران از آقای شهابی به نمایندگی ستاد مناطق کردنشین تقدیر کرد و هم دوستان ستاد لوحی را به گروه اعزامی هدیه دادند. عکس دسته جمعی هم با هم گرفتیم.


    نگاهی به فیلم «نبرد پنهان»

    تهیه کننده و کارگردان فیلم نبرد پنهان آقای ناصرنادری و دوست عزیزم محسن اردستانی فیلم بردار و تدوینگر فیلم. جوان پرتلاش و بسیجی که کشورهای مختلف را زیرپاگذاشته و آثار مستند ارزشمندی در راستای نشان دادن واقعیت های خط مقاومت و جبهه جهانی مستضعفین ارایه کرده است.

    روایت گر نبرد پنهان هم چهره آشنای سیما در سوریه یعنی آقای حسن شمشادی است. سابقه حضور ایشان در سوریه به ببینده اطمینان خاطر و آرامشی در صحت تحلیلها می دهد. فیلم کشش و جاذبه خوبی دارد. با بیان مقدمه ای از تاریخ بحران و جنگ در سوریه مخاطب را با ریشه های بحران آشنا می کند. فیلم دست مخاطب را می گیرد و سنگر به سنگر به میدان جنگ می برد. حضور در خط مقدم نبرد بر تپش قلب مخاطب می افزاید. فضای متنوع مذهبی و دینی سوریه و انسجام ادیان و مذاهب مختلف در مقابله با تکفیر و تروریسم مسلح نقطه قوت بالای فیلم است. فیلم تلاش می کند با نشان دادن اتحاد ادیان و مذاهب در یک جبهه با شبهه ای که جنگ سوریه را جنگ شیعه و سنی قلمداد می کند مبارزه کند.

    سربازان سوریه از مذاهب و ادیان مختلف در فیلم نشان داده می شوند. خانواده های شهید مسیحی و اهل سنت و سخنان کوبنده و مقاومشان، صبر پولادینشان در مقابل مصیبتها و زندان ها و شکنجه ها نشان می دهد که چقدر ملت مظلوم سوریه در تحمل مجاهدانه این مرحله شبیه ملت ایران در مرحله سخت جنگ تحمیلی است. فیلم موفق شده همذات پنداری بین مردم سوریه و مخاطب ایرانی ایجاد کند.

    قسمت اول فیلم را مشاهده کردیم و آقای نادری وعده داد دو قسمت بعدی را هم ان شاء الله تولید و ارایه کنند. درباره نسخه عربی و نیازهای مخاطب عرب زبان نسبت به فضای سوریه و عراق گفتگویی داشتیم. همفکر بودیم و تصمیم داشت که چکیده سه قسمت را در یک فیلم به زبان عربی ارایه کند. ان شاء الله .

    در راه برگشت

    فرصت سفر خیلی محدود بود. مجبور بودیم به سرعت برگردیم ارومیه که به پرواز شب برسیم. جاده ای که صبح از آن آمده بودیم کوتاه تر بود ولی می گفتند که شب جاده یخ می زند و باید از جاده دیگر برگردیم که حدود 40 دقیقه فاصله اش بیشتر است!

    حرکت کردیم و در بخشی از مسیر هم برف می بارید. دیگر از رسیدن به پرواز ناامید شده بودیم. راننده هم جوان خوش حرف و مودبی بود که مفصل درباره کارها و مسایل و مشکلات خانوادگی اش هم درد دل کرد. دعوت کرد که اگر به پرواز نرسیدیم شب برویم منزلش. الحمدلله وسط راه باریدن برف تمام شد و راننده هم با سرعت مناسب ما را به فرودگاه رساند. همیشه شرایط بحرانی ما را به یاد ذکر گفتن و سلام و صلوات فرستادن می اندازد!

     خدا را شکر رسیدیم و مسیر ارومیه تا تهران هم را پرواز خوبی داشتیم. همسفر با تیم ملی والیبال شده بودیم. پرواز فرصت خوبی بود و بخش عمده کتاب «الداء و الدواء» را که عالم الازهر و مفتی سابق استرالیا جناب شیخ تاج الدین الهلالی در کنفرانس وحدت هدیه گرفته بودم آنجا مطالعه کردم. حدود ساعت 1 بامداد رسیدم به شهر مقدس قم و سفرمان به پایان رسید.

    چند نکته درباره گروه های اعزامی

    اعزام کارگردانان و فعالان فرهنگی برای اکران های مردمی به شهرهای مختلف از طرف دبیرخانه ، حرکت ارزشمند و مغتنمی است و فوائد متعددی دارد: 

    1. جنگ در سوریه و عراق با همه تلخ کامی هایی که داشت ولی نوع جدیدی از همزیستی مسالمت آمیز را به دنیا آورد. «همزیستی مسالمت آمیز جهادی» پدیده نویی است که دوای درد جنگ طائفه ای و مذهبی است. مدیریت هوشمند ایران باعث شد که شیعه و سنی و مسیحی، و از قومیت های مختلف در کنار همدیگر شانه به شانه با پروژه صهیونیستی سعودی تکفیری مبارزه کنند. همین وحدت جهادی رمز اصلی پیروزیهای جبهه مقاومت در این عرصه بوده است. فیلم نبرد پنهان این واقعیت را به خوبی نشان داد. اکران فیلمهایی که به این واقعیت می پردازد در مناطق اهل سنت ایران همچنین در کشورهای عربی که شبهات زیادی در آنجا علیه ایران و همپیمانانش ترویج شده بسیار موثر و ضروری است. بسیار لازم
    2. است از شهدای اهل سنت ایران که در سوریه به شهادت رسیده اند فیلم مستند ساخته شود .

    3. سفر باعث می شود از دایره فعالیت های روتین و روزمره خارج بشویم و با حقایق متفاوتی که کمتر در پایتخت یا شهرهای بزرگ با آن روبرو هستیم مواجه بشویم. همین شکستن ساختارها و عادت ها بهترین بستر شناخت سوژه های جدید برای تولید کارهای هنری است. اساسا روح جشنواره عمار و مزیت نسبی آن بر حرکت های دیگر هنری همین از جنس مردم بودن است. تا هنرمند در عمق شهرها و روستاهای کشور سفر نکند نمی تواند ارتباط مستقیم و ملموسی با حقایق زندگی مردم پیدا کند.

    4. فعالان فرهنگی از جنس جشنواره عمار به دنبال کشف گنجینه های انسانی هستند که بار زحمات رشادت ها و ایثارهای انقلاب را به دوش می کشند. در شهرهای کوچک انسان های بزرگی را پیدا می کنید که قد برافراشته ای در مجاهدت و انقلابیگری داشته و دارند.

    5. جشنواره عمار جبهه فرهنگی بزرگی را پدید آورده ولی متاسفانه فرصتهای همفکری و گفتگوی چهره به چهره بین فعالین این جبهه کمتر پدید می آید. این همسفری فرصت همفکری را هم برای ما ایجاد می کند. امیدوارم مسوولان جشنواره با برگزاری نشست های منظم همفکری این فرصت را بیشتر فراهم کنند.

     

     

    توصیه می کنم عزیزان گزارش آقای شیخ صراف را هم حتما در لینک زیر مطالعه بفرمایند. نکاتی را من از قلم انداخته بودم که ایشان در خاطراتشان ذکر فرمودند.

    تقدیر در دمای منفی ۶ / روایتی سپید از بوکان، ماموستا و جشنواره عمار

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :