صفحه شخصي حميدرضا غريب رضا
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
  • اين لباس دين را در جامعه از بين برده است!   
  • 1388-11-11 19:41:55  
  • تعداد بازدید : 730   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • بسم الله الرحمن الرحيم

    گفتگو با يك آشوبگر

    اين لباس دين را در جامعه از بين برده!

    نويسنده: حميدرضا غريب‌رضا

    اين گفتگو واقعي است، با كمي تكميل و جمع و جور كردن خدمتتان ارايه شده است. البته عكس‌هاي انتخاب شده تزييني است.

    براي شركت در جلسه‌اي تهران رفته بودم. بعد از تمام شدن جلسه همراه يكي از دوستان، كنار دكّه روزنامه فروشي ايستاده بودم داشتم تيتر روزنامه‌ها را نگاه مي كردم. جواني به همراه مادر پيرش از كنار ما عبور مي‌كرد. به ما كه رسيد جوري كه من بشنوم، صدايش را بلند كرد و گفت: «امروز اين لباس دين را در جامعه از بين برده است».

    اين جمله را گفت و راهش را ادامه داد. چند لحظه بعد به دوستم گفتم برويم. كمي تند رفتيم تا به او رسيدم. جلو رفتم و به او سلام كردم. جواب سلام داد.

     گفتم: از محبتي كه داشتيد تشكر مي‌كنم.

    برايش غير منتظره بود. جواب داد: خواهش مي‌كنم.

    گفتم: خوب بگو ببينم دلت از كجا پر است؟ اشكالي ندارد من هم سنگ صبورم هر چه مي‌خواهد دل تنگت بگو تا خيالت راحت بشود. بگو مشكلت چي هست؟

    گفت: حاج آقا ببخشيد ولي به نظر شما مردم زمان شاه ديندارتر نبودند؟ با اين كارهايي كه حكومت انجام مي‌دهد ديگر دين براي مردم باقي مي‌ماند؟

    گفتم: ما مشكلات زيادي در كشور داريم ولي دين و دين‌داري چيزي نيست كه بخواهد با اين مشكلات در جامعه از بين برود. بعد ممكن است شما ظاهر جوان‌ها را ببينيد من هم قبول دارم ناهنجاريها و خلاف شرع‌هايي در رفتار يا پوشش برخي جوان‌ها وجود دارد ولي همين جوان‌ها شب‌هاي قدر و عاشورا...

    حرفم را قطع كرد و گفت: نه منظورم اين چيزها نيست. حاج آقا ببين من خودم هنوز پيراهن سياهم را از تن درنياوردم ولي آخر وقتي بزرگان اين مملكت اين جنايت‌ها را انجام مي‌دهند و بچه‌هاي مردم را در خيابان‌ها مي‌كشند چطور مردم دين داري كنند.

     

    تازه گرفتم گير مساله كجاست. گفتم: مگر اختلاف‌ها و مشكلات سياسي مساله جديدي است و مثلا در گذشته نبوده است؟ از زمان رحلت پيامبر هم در سقفيه مشكل و بحران سياسي پيش آمد تا امروز كه اين درگيريها در جامعه هست. چه شد؟ دين از بين رفت؟ البته قبول دارم در هر فتنه و مشكلي ريزش‌هايي وجود داشته ولي همان قدر هم رويش داشته‌ايم.

    گفت: درسته ولي جوان‌هاي مملكت را مي‌گيرند در زندان‌ به آن‌ها تجاوز مي‌كنند اين اسلام است؟

    دوستم به سرعت پاسخ داد: اين ادعا را عده‌اي مطرح كردند ولي نتوانستند اثبات كنند. تا حالا هم هيچ مدركي نداده‌اند. چيزي اثبات نشده است.

    گفت: نه! من خودم ديدم. فلاني همسايه فاميل ما بود من رفتم خودم او را ديدم خودش تعريف مي‌كرد در زندان به او تجاوز كرده‌اند!!

    لبخند زدم و گفتم: بر فرض كه چنين چيزي گفته باشد و شما شنيده باشيد. از كجا معلوم راست مي‌گويد؟ چرا كساني كه ادعا مي‌كردند اين اتفاق افتاده اين آقا را به عنوان مدرك ارايه نكردند؟ از كجا معلوم كسي كه اين حرف را به شما زده، پول نگرفته چنين ادعايي را مطرح كند؟

    گفت: حالا اين مساله هيچ! ولي من خودم ماهواره توي خانه دارم و مسايل را كاملا دنبال مي كنم...

    (پيش خودم گفتم پس معلوم شد اين حرف‌ها را از كجاها شنيدي و از كجا خط مي گيري! بنده خدا افتخار هم مي‌كند! )

    بعد ادامه داد: در همه درگيريها هم حضور داشتم از نزديك ديدم كه بسيجي‌ها قمه گرفته بودند و مردم را تهديد مي‌كردند! فحش خواهر و مادر مي‌دادند به مردم! ما اصلا كاري نكرده بوديم فقط انگشت‌مان را به علامت پيروزي بالا گرفته بوديم و نشان‌شان مي‌داديم!!

     

    (توي دلم گفتم:  چقدر شما راستگو و مظلوم هستيد. بميرم براي‌تان!!)

    گفتم: ببين خيالت را راحت كنم. توي جنگ حلوا پخش نمي‌كنند. شما جنگ خياباني راه انداختيد مسجد آتش زديد اين همه خسارت به اموال عمومي زديد انتظار داشتيد پيشاني شما را ببوسند و به شما گل رز هديه بدهند؟!

    جواب داد: مسجد لولاگر هم تقصير خود بسيجي ها بود كه آتش گرفت. آن‌ها مردم را گرفته بودند و داشتند توي پايگاه بسيج مسجد مي‌زدند. مردم هم عصباني شدند و مسجد را آتش زدند!!

    گفتم: فرض كنيد اين داستان هم درست باشد. مگر نمي‌توانستيد حمله كنيد و آن‌ها را از دستشان نجات بدهيد چرا خانه خدا را آتش زديد. مسلمان اين كار را مي‌كند.

    گفت: به نظر من همه مشكلات تقصير رهبر است. اگر حرف مردم را قبول مي‌كرد اين مشكل‌ها پيش نمي‌آمد.

    گفتم: اتفاقا هيچ كس به اندازه رهبر در اين كشور دمكراتيك‌تر عمل نكرده. اين‌ها ادعاي دمكراسي را دارند ولي اين رهبر است كه در عمل به دمكراسي پايبند بوده. مگر اين رهبر نبود كه دستور داد كهريزك را تعطيل كنند.

    گفت: نوشدارو بعد از مرگ سهراب چه فايده‌اي دارد؟

    گفتم: به هر حال در هر نظامي عده‌اي خلاف مي‌كنند مهم اين است كه كليت نظام با اين تخلف‌ها موافق نباشد و با آن‌ها برخورد كند. من خودم در روزنامه خواندم مباشرين قتل‌هاي كهريزك در دادگاه نظامي به قصاص محكوم شده‌اند. فايده‌اش هم اين است جلو اين تندروي ها گرفته مي‌شود و در آينده چنين اتفاقي نمي‌افتد.

    ادامه دادم: شما مواضع رهبر را ببيند هميشه با مدارا و تسامح برخورد كرده. بعد از اين كه آيت الله دستغيب نماينده شيراز در مجلس خبرگان نظرات خودش را و اعتراضات شديدش را به وضعيت موجود بيان كرد، عده‌اي از نمايندگان مجلس خبرگان تصميم گرفتند طبق قوانين مجلس خبرگان با امضاي نامه‌اي عدم صلاحيت ايشان را براي نمايندگي از هيأت رئيسه مجلس خبرگان خواستار بشوند. كارشان هم قانوني بود و كودتا هم نبود ولي به نظر شما چه كسي مانع اين كار شد؟ رهبر با آن‌ها مخالفت كرد و گفت: من اعتقاد ندارم كسي به خاطر اظهار نظر مخالف حذف بشود.

    عملكرد رهبر را در تعامل با دولت آقاي خاتمي ببينيد. تفاوت فكري رهبر با آقاي خاتمي براي همه روشن است ولي در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي رهبر هميشه از ايشان حمايت كرد. خود آقاي خاتمي گفته بود هيچ كس دلسوزتر از آيت الله خامنه‌اي براي دولت من نيست. 

    يادت هست به خاطر نمايشنامه موج كه يك دانشجو مطلبي اهانت آميز درباره امام زمان(عج) نوشته بود نزديك بود دولت آقاي خاتمي ساقط بشود. فضا جوري به پيش رفت كه نزديك بود طرح عدم كفايت سياسي رئيس جمهور به مجلس ارايه شود. آيت الله خزعلي در مسجد جمكران سخنراني كرد و گفت: من از ابتدا در شوراي نگهبان با كانديدا شدن آقاي خاتمي مخالفت كردم ولي بقيه رأي دادند و صلاحيت او تأييد شد.

    چه كسي غير از رهبر آقاي خاتمي و دولتش را نجات داد؟  نماز جمعه بود  خود آيت الله خامنه‌اي نماز را خواندند در خطبه‌ها از وضعيت فرهنگي جامعه انتقاد كردند از اين كه چنين مطلبي در جمهوري اسلامي نوشته شده از محضر امام زمان معذرت خواستند ولي از طرف ديگر هم گفتند فردي جاهل اين اشتباه را انجام داده است چرا عده‌اي اين مساله را تقصير رئيس جمهور گذاشتند؟

    وقتي آقا داشت پايين مي‌آمد دوربين آقاي خاتمي را نشان داد گل از گلش شكفته شده بود. از طرف ديگر آيت الله مهدوي كني هم كه آخر صف نشسته بود سريع آمد پشت سر آيت الله خامنه‌اي جا باز كرد و همان جا تكبيره الاحرام گفت. بعضي‌ها مي‌گفتند اين حركت آيت الله مهدوي يعني اين كه آقا ما از شما اطاعت مي كنم و پشت سر شما هستيم.

    از اين نوع مواضع آن‌قدر زياد است كه اگر بخواهم همه را بگويم ساعت‌ها بايد صحبت كنيم.

    به دو راهي رسيده بوديم از من تشكر كرد و خداحافظي كرديم. او پيچيد و مسيرش عوض شد و من مسير را «مستقيم» ادامه دادم.

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :