صفحه شخصي حميدرضا غريب رضا
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
  • حجاب زن مسلمان در فرهنگ غرب   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  نویسنده: غازی دحمان
    مترجم: حمیدرضا غریب رضا

    گوهری در هدف! در دو دهۀ اخیر، پدیده ای در جهان اسلام، توجه جامعه شناسان غربی را برانگیخته است، مخصوصا اندیشمندانی که به مسایل جهان اسلام به شکل ویژه توجه دارند یا جامعه شناسانی که به شکل کلّی پدیده های عمومی را تحلیل می کنند. این پدیده، بازگشت قوی به حجاب در جهان عرب است، به ویژه در جوامعی که استعمار در آن تأثیرات اجتماعی و فرهنگی زیادی داشته است.

    بازگشت به حجاب، برای مسافرانی که از شهرهای عربی در کمربند شمالی کشورهای عربی یعنی: مصر، سوریه، لبنان، تونس، الجزایر و مغرب دیدن می کنند، غیرمنتظره است و معمایی مبهم را در برابر دیدگان تحلیلگران خارجی ترسیم می کند. این دختران جوان در سالهای ابتدایی زندگی قرار دارند، به نسل های جدید تعلق دارند و بالاتر این که تحصیلات عالیه را گذرانده اند. مهمتر این که آنان با ارادۀ آزاد خود حجاب را انتخاب کرده اند بلکه در بسیاری از موارد با مخالفت پدر و مادر مواجه بوده اند!

    شگفت آور این که جامعه شناس غربی LOIS BECK معتقد است بر اساس نگاه قشری غرب، حجاب، در طول چند قرن نمادی برای ستم به زن عرب و مسلمان بوده است و جایگاه فرودستی را برای زن در جامعه فراهم کرده است.

    جامعه شناس دیگر از جهان غرب به نام NIKI KEDDIE معتقد است علّت شگفت زدگی این است که منطقه در نیمۀ نخست سدۀ پیش، شاهد پیدایش جنبشی فعال در مسایل زنان بود، با این حال حجاب به جامعه عرب بازگشت. در دوران مذکور بی حجابی نمادی از تصمیم زن برای رهایی از زنجیر و اسارت بود. KEDDIE می افزاید این جنبش موفق شد قوانین خانواده و احوال شخصیه را در منطقه به تصویب برساند.

    این پرسش ها و سوالهای دیگر باعث شده جامعه شناسان غربی این پدیده را با مدرنیسم به مفهوم غربی و سکولار آن مرتبط کرده، این پرسش را مطرح کنند: آیا این پدیده به معنای عکس العملی در مقابل مدرنیسم است؟ آنها در این تحلیل به مسایلی استناد می کنند که با چنین پدیده ای بی ارتباط است و با نگاهی قشری و ظاهرگرا، مدرنیسم را بی حجابی، استفاده از پوششهای جدید، اختلاط آزاد میان دو جنس مخالف و ارتباط عاشقانه دختر و پسر معرفی می کنند!

    جامعه شناس انگلیسی، «جودی مابرو» نگاه غرب به پدیدۀ حجاب را در قالب خوانشی نسبتاً واقع گرا در کتاب خود تلخیص نموده است. این کتاب «ذهنیّت جهانگردان غرب از زنان خاورمیانه» نام دارد.

    مابرو می گوید: «زنان مسلمان در روزنامه های غربی، موضوع گفتگوهای داغ هستند به ویژه وقتی که تعدادی از دختران جوان فرانسه و انگلستان حق خویش را در استفاده از حجاب در مدارس، مطالبه کردند. مناقشۀ طولانی فرانسه دربارۀ حجاب، و اتفاق مشابه در انگلستان، در حقیقت بازتاب نگاه کهن غرب نسبت به حجاب بود. غربیان اعتقاد دارند تنها علّت مظلومیّت زنان مسلمان، دین آنان است!!»

    مابرو اضافه می کند: تا وقتی اروپا معتقد باشد زنان مسلمان از ستمی که به آنان روا می شود رنج می برند و زنان غیر مسلمان این رنج را در زندگی ندارند، سفرنامه ها، ادبیات و چهره ای که هنر غربی در طی سالها ترسیم نموده، همین گونه خواهد بود. به همین دلیل، در این مساله شک ندارند و ظلم به زن را قطعی می دانند. همگان می توانند تجلی این مساله را در دو مساله حجاب و حریم نگاه داشتن میان زن و مرد ببینند. این دو پدیده همچنان عکس العمل های قوی را تا امروز مانند دوران گذشته بر می انگیزد.

    مابرو معتقد است: غرب به هر پارچه ای که سر زن را بپوشاند، حجاب می گوید. ممکن است این تعبیر به بیراهه و تعمیم های نادرست و مغالطه کشیده شود، به همین دلیل هم به شکل سریع مجموعه تفکراتی نادرست از اسلام و زنان مسلمان در سطح جامعه مطرح گردیده است.

    مابرو در این باره مثال هایی مطرح می کند، از جمله تحقیقی که، روزنامه نگار نشریۀ «گاردین» دربارۀ دو دانش آموز با حجاب در منطقۀ «التر بخشام» انجام داده است. او از پدر این دو دانش آموز درخواست کرده بود  با او مصاحبه کند، چون اعتقاد داشت اسلام دینی مردسالار است و زنان مسلمان موجوداتی منفی هستند که هیچ اراده و توانی از خود ندارند!!

    یکی از دو دختر جوان گفته بود که پدرش فرصت ندارد و پیشنهاد داده بود مصاحبه را از خود او تهیه کند. روزنامه نگار می گوید: به همین دلیل، فاطمه، 40 دقیقۀ کامل برای تهیۀ مصاحبه با من همکاری کرد. با این که تنها 15 سال از عمر او نمی گذشت ولی شیوایی سخن و اطمینان به نفس فاطمه، اگر در شخصی با چندبرابر عمر او وجود داشت بسیار قابل توجه می بود. او خانمی بود که خود و اعتقاد خود را خوب می شناخت(روزنامه گاردیان 19ژانویه 1990 )

    مابرو مثال دیگری می زند: در ماه می 1980 برنامه ای تلویزیونی دربارۀ افغانستان پخش شد. در این برنامه مردی با چند دختر جوان افغانی در دانشگاه کابل مصاحبه کرده بود. شهری که با جنگ ویران شده بود. وقتی دختران جوان اشتیاق فراوان خود به صلح را بیان کردند و اعلام کردند حاضرند برای تحقق صلح سازش را بپذیرند، مصاحبه کنندۀ انگستانی شگفت زده شد. او قبل از انجام مصاحبه مطمئن بود مسایل زنان برای دخترانی که در دوران حاکمیت کمونیسم رشد کرده اند، بسیار مهمتر از صلح خواهد بود. وقتی از آنان پرسید: «شما واقعاً آمادگی پوشیدن حجاب را دارید؟» همگی پاسخ دادند: « اگر حجاب باعث ایجاد صلح در کشور شود، آماده با حجاب بودن هستیم.»



    مابرو مثال دیگری را برای توضیح نگاه غرب به حجاب و به شکل کلّی زن مسلمان، مطرح می کند. او می نویسد: مجلّۀ «ماری کیلر» نشریه ای است که با هدف معرفی مد لباس منتشر می شود. این نشریه در سپتامبر 1988 مقاله ای را با عنوان «شبه جزیرۀ عربستان در پس حجاب» منتشر کرد. مابرو مقاله را این گونه توصیف می کند: «این مقاله بر اساس پیش فرض های پوسیدۀ جهانگردان غربی دربارۀ زنان مشرق زمین، نگاشته شده است»

    در بخشی از مقاله بیان شده: «آشنایی غربیان با حجاب از دیدن برخی زنان شکل گرفته که سرتاپا را با کتانی سیاه رنگ پوشانده اند. این زنان با آسودگی در فروشگاه های شهرهای بزرگ قدم می زنند و به عنوان پدیده ای غیرطبیعی و ناآشنا جلوه می کنند. سوار ماشین های لیموزین می شوند که در مقابل محله های ماربل آرش لمارکس و محلۀ اسپنسر لندن منتظر آنان هستند. شاید این زنان در سرزمین خود، همانند صحرای نجد در عربستان، ساحرانی باهیبت، زیبا و فریبا باشند!»

    مابرو معتقد است نویسندۀ مقالۀ پیش گفته به این زنان، فقط به عنوان ابزاری برای ارضای غریزۀ جنسی نگاه می کند. چنان که در جای دیگر معتقد می گردد اروپاییان به دلیل نژاد پرست بودن و ایمان به برتری نژاد اروپایی، زنان با حجاب را عقب مانده و بیچاره توصیف می کنند.

    جامعه شناسی غربی، بر اساس این نگاه در بسیاری از موارد، این پدیده را از منظری قشری و سست بررسی کرده است و چنانکه پیشتر بیان شد، این تحقیقات با شرایط، ابعاد و مضامین حقیقی حجاب پیوندی ندارد. اندیشۀ غربی این دیدگاه را در همایش هایی که برای بررسی مسایل زنان در جهان برگزار می شود، مطرح کرده است مانند «همایش جهانی جمعیت و توسعه»  که در سپتامبر 1994 در قاهره برگزار گردید همچنین در «همایش چهارم زن» که در سپتامبر سال 1995 در پکن برقرار شد.

    اندیشۀ غربی در این همایش ها کاملاً از این حقیقت چشم پوشی کرده است: بستر اجتماعی هر کشور، وضعیت ویژه ای را برای آن کشور پدید می آورد که در آن بستر خواهد توانست برخی حقوق زن را ادا کند. شاید این شرایط با کشورهای دیگر متفاوت باشد و در کشورهای دیگر بستر اجتماعی و شرایط موجود تناسب بهتری داشته باشد. به همین جهت بررسی مسالۀ «تمکین زن»- اصطلاحی که هم اکنون در محافل مطرح است- در کشورهای مختلف، متفاوت می باشد. این تفاوت به حسب معیارهای است که سنّت های هر جامعه بدان تشویق می کند.

    در این جا به موضوع اصلی بحث برمی گردیم و همراه جامعه شناس مصری آقای «سعد الدین ابراهیم» پرسشی را دربارۀ حقیقت این پدیده و میزان تأثیرگذاری آن بر پیشرفت و عقب ماندگی زنان مطرح می کنیم، چنانکه تألیفات جامعه شناسی غربی نیز این مساله را این زاویه مطرح کرده است.

    سعد الدین ابراهیم در کتاب خود به نام «نظام جدید اجتماعی در کشورهای عربی» می نویسد: «اگر مدرنیسم به معنای بی حجابی، پوشیدن لباس های جدید، اختلاط آزاد میان دو جنس مخالف، دیدارهای عاشقانه میان دختران و پسران باشد، حجاب شکستی برای مدرنیسم به حساب می آید. ولی اگر مدرنیسم را از زاویۀ دیگر به تحصیل دانش جدید، فن آوری و به دست آوردن دانش های انسانی معنا کنیم، اگر مدرنیسم به معنای پایبند بودن باشد، در چنین حالتی دختران با حجاب به تمام معنا مدرن هستند.»

    دکتر «ابراهیم فژاد» حجاب را به تناسب منطق فلسفی غرب توصیف کرده، می گوید: این دختران بر یک یا چند مفهوم زیر تأکید دارند:
    هویّت اصیل در رویارویی با روش های زندگی غرب؛
    اعتراض به روش هایی در جامعه وجود دارد و به اعتقاد آنان منحرف یا فاسد است؛
    کم کردن پیامدهای ویرانگر بالا رفتن معدل تورّم به وسیله پرهیز از پوشیدن لباس های گران قیمت و حرص بر حفظ آبروی اخلاقی خود.

    همچنین این دختران در حقیقت پاسخی عمیق به جهان پیچیدۀ پیرامون خود هستند. جهانی که نمی توانند به آسانی بر آن چیره شوند و سیل خروشانی از کالاهای مصرفی گران قیمت، تورّم بالا و مهم تر از آن شیوه های زندگی غربی را در خود جای داده است.

    دختران باحجاب به میراثی تعلّق دارند که احساس کارآمدی را در آنان زنده می کند و در برابر پدیده های ناشناخته حامی آنان است. آنان به سادگی از چمدان مدرنیسم، کالاهایی را انتخاب می کنند. احساس و اعتقادی عمیق به آنان آرامش می بخشد: آنها مسایل متناسب با میراث، آموزه های دین حنیف و امور ناب را از این چمدان برگزیده اند.

    دکتر ابراهیم با این دیدگاه نگاشتۀ خود را پایان می دهد: این تنها راهی است که می توانند با پیمودنش، در جهان سرشار از هرج و مرج و اضطراب، اندکی از نظم را حاکم کنند.

    مثال دیگری باقی مانده از اندیشمند آفریقایی، «فرانس فانون» که دربارۀ زنان الجزایر در دوران استعمار فرانسه مطرح کرده است: «حجاب و بی حجابی زن الجزایر بخشی جدانشدنی از تأکید او بر هویّت قومی، فرهنگی و تمدنی اوست. هنگامی که استعمارگران فرانسوی، زنان الجزایر را به بی حجابی تشویق کردند، پایبندی آنان به حجاب به عنوان نمادی برای مقاومت بیشتر شد. در مقابل وقتی که مقاومت با هدف نفوذ در استعمارگران فرانسوی و قراردادن مواد منفجره در محله های مسکونی بیگانه، از برخی زنان خواست بدون حجاب این کار را انجام دهد، آنان پذیرفتند.»
    البته این کنارگذاری حجاب، موقت و از روی مصلحت برای انجام جهاد در راه خدا بود.
     
     

    منبع: سایت حجاب به نقل از سایت شبکه اسلامی

     


     

     
     
  • مطالب مرتبط