صفحه شخصي حميدرضا غريب رضا
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
  • جريان هاي اسلامي در لبنان  
  • 1389-04-01 0:58:54  
  • تعداد بازدید : 972   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  

    Lebanon.gif - 485x364 - 24.53 kb

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بررسی سریع صحنه فکری و فرهنگی لبنان


    نویسنده: استاد حیدر حب الله
    مترجم: حمیدرضا غریب رضا

    منتشر شده در نشریه پژوهش های منطقه ای پژوهشگاه جامعه المصطفی(ص)
    درآمد:

    شاید خلاصه گویی درباره صحنه فرهنگی و اندیشه اسلامی که لبنان در نیم قرن اخیر به خود دیده، بسیار دشوار باشد، زیرا دگرگونی ها شدید بوده و تا حد تناقض پیش رفته است، ولی تنها از باب اشاره، می توان درباره این موضوع در دو محور اساسی سخن گفت. به نظر نگارنده می توان در این دو محور بحث را مشخص نمود:

    محور شیعه و محور اهل سنّت.

    بحث به شکل خلاصه مطرح می شود. هدف بررسی نکته ها و پرونده های اساسی است، بدون اینکه بخواهیم به مسایل تفصیلی، که پایان ناپذیر است، بپردازیم.

    1.     صحنه فرهنگ و اندیشه اسلامی در میان شیعیان

    1-1شیعه در نیم قرن نخست قرن بیستم؛ آغاز جنبش فرهنگی

    شیعیان لبنان، در نیمه نخست قرن بیستم، با آغاز تحوّلی آشنا شدند، که از ابتدای این قرن شروع شده بود. با ضعیف شدن تدریجی حکومت عثمانی، فرصتی برای شیعیان پدید آمد تا برای حرکت بیش از پیش شیعیان در ساختن هویت خویش و برون رفت از تاریخ طولانی سرکوب اقدام کنند، تاریخی که در این منطقه با آن آشنا بودند.

    این حوادث با توسعه نفوذ غرب در جهان اسلام همزمان بود. مسلمانان بعد از حمله های ناپلئون، دگرگونی های بزرگی را در منطقه مشاهده کردند. غالبا، این دگرگونی ها از مصر یا شبه قاره هند شروع می شد وضعیت این مناطق هم مانند دیگر سرزمین های مشرق اسلامی بود. لبنان شیعه، وارد مرحله گفتگوی فرزندان خود، درباره ضروریات تجدّد شد. در همین راستا، نشریه «عرفان» در صیدا منتشر گردید. «احمد عارف زین» مدیر نشریه عرفان بود. این نشریه به تریبونی بزرگ و فرهنگی در میان شیعیان تبدیل گردید و هم ردیف نشریه «منار» در مصر فعالیت می کرد. جامعه شیعیان لبنان در نیمه نخست قرن بیستم، مهمترین تحولات فکری خود را در صفحات این نشریه به چشم دیدند.

    شیعیان با گرایش های گوناگون، در این دوره برای اثبات حضورشان در فضای اهل سنّت تلاش کردند. «سید محسن امین» و «سید عبدالحسین شرف الدین» و شخصیت های دیگر، از باورهای شیعه دفاع و برای اثبات وجود شیعیان در میان محافل اهل سنّت اقدام کردند. کتاب های این دو شخصیت به ویژه کتاب های «المراجعات» و «اعیان الشیعه» در این زمینه شناخته شده است. نشریه «عرفان» نیز به عرضه تاریخ ژرف شیعه پرداخت، با این حال اختلاف هایی درون شیعی در محورهای بسیار به وجود آمد که به اعتقاد من مهمترین اختلاف ها شامل موارد زیر بود:

    1.     اختلاف درباره تأسیس مدارس جدید. علما در این موضوع به دو دسته تقسیم شدند. در حالی که «سید محسن امین» از ساخت این مدارس، برای آگاه سازی نسلهای جدید دفاع می کرد، گروه دیگر این مساله را نمی پذیرفت. گفته می شود علامه شرف الدین جزو گروه دوم بود ولی دیری نپایید که از این نظر برگشت و خود مدرسه ای جدید را در شهر صور تأسیس کرد که «مدرسه جعفریه» نام گرفت.

    این اختلاف بیانگر طبیعت قرآئت و بیداری فرهنگی است که رهبران بزرگ جامعه شیعیان در آن دوره داشتند و گویای تصویری است که این بزرگان از علوم جدید در ذهن داشته اند و همچنین گویای نگاه بازی است که آنان نسبت به واقعیت های نو پیدا کرده بودند. واقعیت هایی که می رفت تا تمامی منطقه را فتح کند. همچنین این اختلاف نشان داد که آنان گروه های مرجع علمی دیگر، را به رسمیت شناختند. این اختلاف نظر، تصویر کوچکی بود از آنچه امروز به ارتباط میان حوزه و دانشگاه و یا رابطه میان روشنفکر و فقیه تعبیر می کنیم.

    2.     اختلاف درباره نمادهای آداب و رسوم دینی و مذهبی در مساله احیاء شعائر حسینی: چه بسا این مساله، بزرگترین اختلاف فرهنگی- دینی بود که شیعیان در نیمه نخست، قرن بیستم مشاهده کردند. شیعیان به دو دسته تقسیم شده بودند: گروهی موافق اصلاح شعائر مذهبی بودند. رهبری این گروه را «سید محسن امین» به عهده داشت و کادر نویسندگان مجله «عرفان» و برخی مراجع نجف از ایشان حمایت می کردند. در مقابل «سید عبدالحسین شرف الدین» در صور و «شیخ عبدالحسین صادق» در شهر نبطیه بودند که از سوی جریان های شناخته شده نجف حمایت می شدند.

    این اختلاف بیانگر پیدایش جریان نوگرای دینی در محافل شیعه بود. این جریان به نقد میراث دینی و قرار گرفتن شیعیان در جریان عمومی اصلاحگری دعوت می کرد؛ جریانی که منطقه را فراگرفته بود و اختصاصی به شیعیان نداشت.

    1-2 . امام موسی صدر و پروژه ایجاد گروه شیعیان

    هنوز دهه نخست نیمه دوم قرن بیستم به پایان نرسیده بود که دو رهبر شیعه از دنیا رفتند: سید محسن امین و سید عبدالحسین شرف الدین. همین مساله باعث شد وضعیت شیعیان وارد مرحله جدیدی شود.

    پروژه هایی ابتدایی که این دو رهبر آغاز کرده بودند، شروع اندیشه ورزی جدّی برای ایجاد تحرّک در واقعیت زندگی شیعیان لبنان بود. با رحلت این دو رهبر، امام موسی صدر، نقش جانشین را بازی کرد و با تأسیس مجموعه ای از موسسات که بیداری فرهنگی جدیدی را در میان شیعیان  به وجود آورد، پروژه رهبران گذشته را کامل نمود.  امام موسی صدر، حزب أمل (افواج المقاومه اللبنانیه) را به وجود آورد تا مرکز تجمعی برای جوانان شیعه باشد. جوانان شیعه در آن دوره میان حزب های چپ و احزاب فلسطینی پراکنده بودند. ایشان موسسه های اجتماعی، تربیتی و دینی مانند مرکز پژوهش های اسلامی در صور، جمعیت «بر و احسان» و ... را تاسیس کرد، تا اینکه در سال 1967 میلادی «مجلس اعلای شیعیان» را به وجود آورد. وظیفه نظارت بر اوقاف و محاکم قضایی مذهب جعفری به این مجلس سپرده شده بود، مسایل دینی شیعیان را مدیریت کرده، از منافع شیعیان لبنان دفاع می نمود. شخصیت های زیادی در نجف و شهرهای دیگر، در تأسیس این مجلس، از امام موسی صدر پشتیبانی کردند.                                             

    تسلّطی که امام موسی صدر که پیدا کرد و بدان متمایز گردید، مبتنی بر آگاهی بخشی فرهنگی ساده و روان به شیعیان بود. او باعث شد، شیعیان وجود دینی و فرهنگی خود را بیشتر احساس کنند، بدون این که از فضای متکثّری که لبنان از سال های طولانی پیش می شناخت و از همزیستی اسلامی- مسیحی که امام صدر، از سالهای بسیار گذشته، شروع نموده بود، گسسته شوند. هدف این بود که شیعه در برابر امواج خونین جدیدی که در لبنان با آن مواجه می شوند، حمایت گردند.

    پروژه فرهنگی و فکری امام موسی صدر، بر مبانی دینی مشخصی استوار بود. امام موسی صدر برخلاف پسرعموی خود- شهید محمد باقر صدر- از جریانهای انقلابی مصر یا از حزب تحریر در سرزمین شام و همچنین از جریانهای انقلابی اسلامی در ایران و عراق متأثر نگردید. ایشان منادی برپاسازی نظام اسلامی در لبنان نبود همچنان که تأسیس احزاب دینی را به معنایی که امروز می شناسیم، جزو اولویت های کاری خود قرار نداده بود. نگاه او به لبنان همانند نگاه سید محمد باقر صدر به عراق نبود و روش شهید محمدباقرصدر را در پشتیبانی از انقلاب اسلامی ایران در پی نگرفته بود؛ بلکه فعالیت های فرهنگی او به شکل ساده بر اساس گسترش فرهنگ شیعی بود. هدف امام موسی صدر این بود که شیعیان هویّت خویش را احساس کنند، جایگاه خود را دوباره بازگردانده، منظومه شیعه را پدید آورند و بر خلاف انزوایی که بعد از سقوط حکومت عثمانی به آنان تحمیل شده بود، به قدرتی تأثیرگذار در صحنه تبدیل شوند. بله این هدف اساسی امام موسی صدر در پروژه های فرهنگی و سیاسی ایشان در دهه شصت و هفتاد سده گذشته بود. ایشان شبکه ای شگفت آور از ارتباطات بین المللی و محلی را برقرار کرده بود. این حقیقت را در سخنرانی ها و درس های تفسیر ایشان مشاهده می کنیم. شاید وضعیت شیعیان لبنان، باعث شده بود، در ترسیم اولویت ها با دغدغه شیعیان لبنان و عراق، متفاوت رفتار کند و شاید وضعیت شیعیان لبنان، این تفاوت را به او تحمیل کرده بود.

    بر اساس تقسیم بندی رایج در دسته بندی جنبش های اسلامی، سید موسی صدر در خطوط اعتدالی شیعیان قرار داده می شود. ایشان در رویارویی با دشمنان داخلی از سلاح استفاده نکرد، برای تغییر واقعیت های جامعه از روش انقلابی بهره نبرد و در تعامل با زندگی شیعیان لبنان، شخصیت رادیکال دینی نداشت. گفته می شود: ایشان از نظر فکری به برخی جریان های ایرانی قرابت داشت که با خطّ حاکم و جریانی که تا امروز در ایران پیروز است، اندکی متفاوت اند. صاحب نظران معتقدند ارتباط امام موسی صدر با نشریه «مکتب اسلام» و جریان هایی مانند دکتر شریعتی و همفکرانش، از ارتباط ایشان با اندیشۀ امام خمینی بیشتر بود. به همین جهت برخی شخصیت های انقلابی اسلامگرا که در دهه هشتاد میلادی به میدان آمدند، معتقد بودند امام موسی صدر با پروژه آنان هماهنگ نیست. این همان نقطه آغاز  دگرگونی های تند و اختلاف دیدگاه ها در میان شیعیان بود.

    در حقیقت، نگاه ارایه شده از طرف امام موسی صدر، بازتاب های زیادی داشت. مهم ترین آن عبارت بود از:

    1.     عکس العمل جریان های سنّتی یا جریان هایی که نسبتا نگاه کلاسیک داشتند مانند «شیخ محمد جواد مغنیه»  و «سید هاشم معروف حسنی» و شخصیت های دیگر. این گروه با روش فکری، فرهنگی و سیاسی امام موسی صدر رضایت موافق نبودند و روش دیگری را در تعامل با مسایل می پسندیدند که به رضایت از وضعیت موجود نزدیک بود البته با ایجاد تغییراتی اندک بر اساس مطالباتی محدود.

    2.     عکس العمل جریان هایی که به شکل کلی اسلامی و یا جریان چپ محسوب می شدند. مهمترین شخصیت های این گروه، «سید محمد حسین فضل الله» و «سید محمد حسن امین» بودند این گروه در خطوط کلی پروژه جنبش، با امام موسی صدر اشتراک نظر داشتند، ولی معتقد بودند ایشان در بخش های زیادی از پروژه فرهنگی و سیاسی شیعیان لبنان اشتباه کرده است. از جمله این که روش مردمی را برگزیده است و پیش از آن که برای مدیریت امور و در دست گرفتن وضعیت، به کادرسازی در میان شیعیان بپردازد، به شکل مستقیم با توده های مردم ارتباط برقرار می کند. چه بسا امام موسی صدر احساس می کرد، حضورش ضامن جبران این نقص است ولی وقتی از صحنه پنهان شد، پروژه او هم ضعیف شد، در حالی که لازم بود ابتدا روش کادرسازی از میان شیعیان را پی می گرفت سپس در مرحله بعد، این کادرها را با هدف تغییر وضع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در قاعده مردمی پراکنده می کرد. همچنین از جمله نقدهایی که نسبت به شیوه ایشان مطرح شده است، تأسیس مجلس اعلای اسلامی شیعیان بوده است. این گروه معتقد بود تأسیس مجالس فرقه ای، روحیه طائفه گری را در لبنان ریشه دار می کند و در کشوری که مملو از گروه ها و مذاهب است، باید برای از بین بردن حالت طائفه گری و فرهنگ قومیت گرایی تلاش کنیم. در حالی که امام موسی صدر در نشست خبری مشهور خود در سال 1966 میلادی، وضعیت شیعیان را در لبنان ناهنجار توصیف کرده بود و دلایل تشکیل مجلسی برای رسیدگی به امور شیعیان را بیان نمود.

    با صرف نظر از چنین نقدهایی، پروژه سید موسی صدر، بر طرح های دیگر فائق آمد و بر شیعیان لبنان تسلط یافت و با عقلانیتی که داشت، بر تمامی جریان ها حاکم گردید. ولی پنهان شدن ناگهانی امام موسی صدر در پایان دهه هفتاد میلادی، خلاء دهشت آوری را در زندگی شیعیان لبنان پدید آورد.

    پنهان شدن امام موسی صدر، ضربه بزرگی به شیعیان بود. شیعیان به تازگی از وضعیت دشوار زندگی بیرون آمده بودند و وضعیت شیعیان به سمت آغاز رقابتی درونی در مراحل نخست خود پیش می رفت. رقابت در میان گروهی بود که تلاش داشت پروژه امام موسی صدر را  سکولار نماید، این گرایش را آقای «نبیه بری» رهبری می کرد و گرایش دیگر که می خواست تا حدودی ساختار اسلامی پروژه امام صدر را حفظ کند. یکی از رهبران این گرایش، «شیخ شمس الدین» بود. در نهایت در درون خط امام موسی صدر، جبهه سکولار پیروز شد. البته این سکولاریزم الحادی و غیر دینی نبود. این تحول با پیروزی انقلاب اسلامی ایران همزمان شد و پروژه ای بزرگ در منطقه، در عرصه تفکر شیعی به راه افتاد.

    3-1 پیدایش جریان های اسلامی سیاسی شیعه

    روشنفکران شیعه، نبردی را که سید محمد باقر صدر با جریان های کمونیستی در عراق شروع کرده بود، پسندیدند و دنبال کردند و از این نبرد فکری در رویارویی با دشمنانشان در جریان های چپ و مارکسیستی بهره برداری کردند. مارکسیست ها، دانشگاه ها و قشرهای مختلف لبنان را فتح کرده بودند. تا جایی که در آغاز دهه هشتاد، قوی ترین حزب های لبنان، احزاب کمونیستی بودند.

    لبنانی ها، فعال ترین گروه میدانی پیرامون سید محمد باقر صدر بودند، با رانده شدن این گروه از نجف به لبنان در پایان دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد میلادی، برخی از این افراد با اندیشه هایی که در محافل جنبش گرای پیرامون یا نزدیک به سید محمد باقر صدر رشد کرده بود، به لبنان برگشتند. تا آن زمان- آغاز دهه هشتاد- هنوز به شکل جدّی از فضای فکری ایران متأثّر نشده بودند یا به تغییر مرجعیت دینی خود از نجف به قم نمی اندیشدند.

    در این دوره که تقریبا از سال 1972 میلادی آغاز شد، جریان هایی در امتداد جریان های فکری سیاسی شیعه در نجف، به عرصه آمد. «علامه محمد حسین فضل الله» فعالیت های فکری خود را در بنت جبیل و شرق بیروت با تشکیل «خانواده برادری» و مجموعه ای از فعالیت های فکری گوناگون آغاز کرد. این جریان تا «اتحادیه دانشجویان مسلمان» که در جنوب بیروت مستقر بود، امتداد داشت. مجموعه های تازه ای پیرامون این دانشجویان و علامه فضل الله حلقه زد که به تدریج شیوه تفکرشان از جنبشی که امام موسی صدر و شخصیت های بعد از او به راه انداخته بودند، متفاوت شد.

    اولویت این جریان در بعد فرهنگ سازی دینی بود. آنها به دنبال ایجاد آگاهی سیاسی- دینی بودند و در این بیداری، اعتقاد به ساختن زندگی بر اساس مبانی دینی را ترویج می کردند. آنها به نقد میراث راکد و  دینی اهتمام داشتند که شیعیان لبنان با آن زندگی می کردند. اضافه بر آن، به دنبال نظریه پردازی درباره شیوه های تبلیغ دینی و گسترش اندیشه دینی بوند. همچنین این مجموعه ها، با هدف ارایه باورهای دینی جایگزین، به مطالعه اندیشه مارکسیستی و اندیشه های جدید غرب می پرداختند. آنها با استفاده از روش گفتگو و با زبان تفاهم، تلاش داشتند اندیشه ای دینی عرضه کنند که توانایی حضور در صحنه سیاسی، اجتماعی و فکری را داشته باشد.

    این بار، بیشتر ابعاد فکری بر فعالیت این مجموعه ها حاکم بود، به گونه ای که از دست آورد تجربه امام موسی صدر، پیشی می گرفت. در تجربه امام موسی صدر، تنها علامه محمد مهدی شمس الدین(2002 میلادی) و نوشته هایش بود که قدرتمندانه اندیشه های دکتر «صادق جلال عظم» را در کتاب «نقد اندیشه دینی» و ... تحلیل و نقد می کرد. کتاب های علامه شمس الدین مانند «المطارحات» و ... و مشارکت فکری او در صحنه، تبلور حضور قدرتمند عالمان دینی را در صحنۀ گفتگوهای فلسفی و فکری جدید نشان می داد. زبان ایشان با گفتارهای خطابه ای و سخنرانی های بسیج کننده توده ها متفاوت بود.

    اندیشه هایی که پیرامون علامه شمس الدین شکل گرفت، تشابه بسیاری داشت به افکاری که در کنار علامه فضل الله شکل گرفته بود. با این تفاوت که زبان فکری شمس الدین نخبه گرایی و حضور رسمی بیشتری داشت، زیرا بعد از امام موسی صدر، جانشین ایشان در مجلس اعلای شیعیان لبنان شده بود. به همین جهت، اندیشه های علامه شمس الدین به شیوه تفکر امام موسی صدر، نزدیکتر شده بود. در حالی که  علامه فضل الله به شیوه تفکر جریان اسلامی عراق تمایل داشت که در آن دوره در «حزب الدعوه اسلامی» نمودار می شد. به همین دلیل علامه فضل الله به شیوه تفکر انقلابی و به نظریه «اجرای شریعت» و برپایی حکومت اسلامی و حاکمیت فقه اسلامی نزدیکتر می نمود، در حالی که علامه شمس الدین -با این که بنا به گفته ها، در نجف به خانواده حکیم نزدیک بوده ولی- اعتقاد داشت برای بهبود وضعیت شیعیان در وطن خود، باید سیاستی مسالمت آمیز را انتخاب نمود، نه سیاست مطالبه گرانه.

    این شروع اختلاف فکری میان دو مکتب بود: مکتب فضل الله و مکتب شمس الدین. در سال 1982 میلادی، اسرائیل به لبنان حمله کرد. جنبشهای مقاومت با رنگی جدید به وجود آمد. مقاومت فلسطین که از طریق دریا از بیروت خارج شده بود، سقوط کرده بود و همراه آن زنجیره ای از جریان های چپ مرتبط نیز از بین رفته بود. لبنان شیعی با جنبش مقاومت شیعه و منحصر به فرد وعده ای نو بست. جنبش امل و در سطح بعدی گروه های متدین پراکنده ای که از منطقه بقاع لبنان شکل گرفته بود، مقاومت را رهبری می کردند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به تازگی پایگاه ها و مقرهایی نظامی برای خود در بقاع ایجاد کرده بود.

    با آمدن نخستین گروه های سپاه پاسداران که تا اطراف شهر بعلبک رسیده بودند، حضور انقلاب اسلامی و اندیشه هایش در لبنان آغاز شده بود. پیروان انقلاب اسلامی در اندیشه و فعالیت عملی خود، روش جدیدی را دنبال می کردند که با اندیشه علامه شمس الدین و علامه فضل الله اختلاف اساسی داشت، البته به تفکرات علامه فضل الله نزدیکتر بود.

    این جریان که در آینده به تشکیلات «حزب الله» تبدیل شد، فرهنگی را گسترش می داد که در میان شیعیان لبنان کاملا شناخته شده نبود. همراه با این جریان، گرایش های عرفانی و صوفیانه نیز پدیدار شد و مفاهیم ولایت فقیه و نظام سیاسی اسلام، آشکار گردید. عالمان و مجاهدان این خط، به پروژه حکومت یکپارچه اسلامی به رهبری ولی فقیه در ایران ایمان داشتند. کتاب های عرفانی و اخلاقی امام خمینی در سطح وسیعی در لبنان فراگیر شد. فرهنگ جدیدی در اندیشه جهادی بر اساس شهادت طلبی و مقدس دانستن مرگ در جنگ شرافت مندانه، بلکه عشق به شهادت تعمیق یافت. در محافل دینی، به تدریج کتاب های شهید مطهری و شهید محمد باقر صدر در کنار کتاب های دکتر شریعتی و علامه طباطبایی به شکل گسترده ای رواج می یافت. شکل گیری اندیشۀ دینی در لبنان  آغاز شده بود و این کتاب ها ساختار به هم پیوسته ای از تفکر دینی را شکل می داد. در این دوره، موج جدید روشنگری دینی زندگی شیعیان لبنان را فراگرفته بود به گونه ای که در تاریخ معاصر شیعیان لبنان، نمونه آن یافت نمی شد. مساجد مملو از فعالیت های دینی و تدریس احکام شرعی و اخلاق و ... بود در حالی که پیشتر، آشنایی با احکام شرعی، معمولا  به تعداد اندکی از پیران محدود می شد. عده زیادی به تحصیل در علوم دینی رو آوردند. حزب الله از همان دوره تا کنون، هزاران دوره فرهنگی با مراحل مختلف برگزار کرده که دست آوردهای بزرگی در این زمینه داشته است. تعداد بسیار زیادی از عالمان جوان و نوگرا، این خط فکری را یاری کردند. شخصیت هایی مانند شهید راغب حرب و شهید سید عباس موسوی و شیخ صبحی طفیلی و سید حسن نصرالله، شیخ عباس حرب، شیخ اسماعیل مونّس، شیخ نعیم قاسم، شیخ محمد یزبک، شیخ عبدالکریم عبید، شیخ عفیف نابلسی، شیخ حسین غبریس و ...

    این تحوّل فکری بیانگر انتقال فرهنگ شیعی حاکم بر بیداری ایران، به کشور لبنان بود و نمایشگر پدیده بارزی بود که مواضع مختلفی درباره آن گرفته شد. عده ای با شور و اشتیاق از آن استقبال و برخی دیگر آن را به شدّت رد کردند. گروهی هم معتقد بودند: نقدهایی به این جریان وارد است ولی این تحوّل فوائد مثبت بسیاری دارد. مواضع یاد شده را می توان به شکل زیر خلاصه نمود:

    1.     جریان های سنّتی شیعه

    این گروه، بیشتر عالمان بزرگسال نسل گذشته و جزو فارغ التحصیلان نجف بودند. این دسته، شیوۀ جدید اندیشه دینی را به جهت مبنای عرفانی، سیاسی کردن فقه و تندروی در دینداری در زندگی روزمره، نمی پذیرفتند. از این وضعیت استقبال نکردند بلکه منتقد وضعیت جدید بودند، چنانکه پیشتر برخی از آنان، از  روش امام موسی صدر نیز انتقاد کرده بودند. آنها معتقد بودند اندیشۀ نظام اسلامی و حکومت دینی، یا حرام است و یا در جامعه ای مانند لبنان نامطلوب می باشد. شخصیت هایی مانند مرجع تقلید «شیخ محمد تقی فقیه»، «شیخ ابراهیم سلیمان» و «شیخ محمد حسن قبیسی» و ... معتقد بودند هر پروژه ای که با نام اسلام فعالیت کند چه جمهوری اسلامی یا حزبی خاص و یا ... سرانجام با شکست خود، برای اسلام ننگ و عار به بار خواهد آورد و مواضعی خواهد گرفت که به هیچ عنوان بیانگر اسلام نیست.

    این گروه از عالمان دینی، در برخی محافل مردمی، نفوذ داشتند و اگر جنگ داخلی میان جنبش امل و حزب الله در سالهای 1988 و 1990 شعله ور نمی شد، تاثیرشان از بین می رفت. جریان هایی از جنبش امل، از پوشش دینی ارایه شده توسط عالمان سنّتی برای فراگیر کردن برخی از آنان استفاده کردند. اندیشه های این گروه رو به رشد بود. برخی به شکل صریح و با روشی خشن، در صحنه عمومی ولایت فقیه را نقد می کردند. مواضع فکری و سیاسی اعلام شده از سوی «سید علی امین» در این دوره در همین راستا بود. البته همین شخصیت اندکی پیش از این مواضع، عضوی از جریان حزب الله بود.

    طبیعی بود که این گروه با پروژه های جدید همکاری نکند، به ویژه این که معتقد بود این طرح فکری جدید باعث به حاشیه رانده شدن نجف و فرهنگ آن به نفع مکتب انقلابی قم خواهد شد. این مساله فقط برای این گروه ناآشنا نبود بلکه بسیاری از شکل های فرهنگی پیشین شیعه به جهت وجود مجموعه نظریاتی در اندیشه شیعی، نسبت به این فرهنگ احساس غربت می کردند تا این که امام خمینی در صحنه آمد و این نظریات را نقد کرد.

    ب) جریان های مرتبط با بیداری سیاسی- اسلامی

    جریان هایی در این فضا وجود داشت که از نظر فرهنگی کاملا با الگوی فرهنگ ایرانی تشابه نداشت. سه الگوی فکری در صحنه آشکار شد: الگوی جریان سید محمد حسین فضل الله، الگوی جریان شیخ محمد مهدی شمس الدین و الگوی جریان محمد حسن امین و سید هانی فحص. این جریان های سه گانه مشترکات بسیاری داشتند ولی در مسایل زیادی نیز با هم متفاوت بودند. در این گزارش به اختصار به این مسایل اشاره می کنیم. باید بدانیم که این نامها، بیانگر سه خط فکری است هر چند هر کدام تشکیلات جداگانه ای نداشتند، همچنانکه در میان هواداران نیز این خطوط نیز شخصیت های مشترکی پیدا می شد.

    الگوی تشیع رسمی که در گرایش علامه شمس الدین و مجموعه ای از قاضیان و کارکنان مجلس اعلای شیعیان و هوادارانشان نمایان می شد، در آغاز دهه هشتاد در پروژه مقاومت علیه اشغالگران اسرائیلی مشارکت داشت. علامه شمس الدین این حرکت را «مقاومت مردمی فراگیر» نامیده بود و از نظر مالی، بسیج معنوی و فکری از آن حمایت می کرد. ولی این جریان به سرعت با جریانهای دینی که ایران را منبع فکری و الهام گیری فرهنگی انتخاب کرده بودند، متفاوت شد. این تفاوت از سال 1983 روشن و آشکار گردید به گونه ای که این جریان به جنبش امل نزدیکتر شده بود تا به حزب الله، زیرا هر یک از دو گروه، روش خاصّی از نظر فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی داشتند.

    جریان و جنبشی که علامه فضل الله رهبری می کرد، به الگوی ایران بسیار نزدیک شد تا جایی که در پروژه سیاسی، تقریباً- اگر نگوییم کاملاً- مطابق روش ایران بود ولی برخی نکات اختلافی درباره برخی ابعاد فرهنگی و ابزارهای عملکرد سیاسی و دینی، به اضافه تعیین طبیعت ارتباط شیعیان لبنان و ایران، در دوره های مختلف نمودار می شد. برخی سخنرانی ها و مقالات علامه فضل الله که در نشریه «المنطلق»[1] در نیمه دوم دهه هشتاد، منتشر شده بود در برخی محافل، بحث و جدلهایی را برانگیخت. ولی این مباحث نسبتاً محدود بود یعنی در مقایسه با مباحثی که اندیشه های علامه فضل الله در نیمه دهه 90 برانگیخت، محدودتر بود.

    ویژگی الگوی جریان سکولار مومن که «سید محمد حسن امین» نماینده آن بود، ضعف حضور منسجم در توده ها و جنبۀ نخبه گرایی آن بود. این جریان، تعداد زیادی از نخبگان چپ گرای شیعه را پیرامون خود جمع کرده بود و همراه با پروژه های انتقادی سکولار و لیبرال در جهان عرب به پیش می رفت. این جریان پشتیبان پروژه مقاومت و ایستادگی در منطقه بود.

    نقاط اشتراک و اختلاف این چهار مکتب را این گونه خلاصه می کنم:

    1.     چالش ارتباط با رژیم ها:

    شیخ مهدی شمس الدین معتقد بود جنبش های اسلامی باید با رژیم های عربی مصالحه کنند. او در موضوع کنارگذاشتن خشونت مسلّحانه علیه رژیم های فاسد، نظریه پردازی کرده بود، در حالی که روح حاکم بر جنبش های شیعۀ همسو با ایران، در دهه هشتاد، جهاد علیه این رژیم ها با هدف سرنگونی آن و به دست گرفتن قدرت بود. به همین جهت ارتباط شمس الدین با رژیم های عربی، در این چارچوب و به این معنا ارتباط ویژه ای بود. می دانیم که جنبش ها و جریانهای اسلامی شيعه، ابتدای دهه نود میلادی، غالباً روشی را که علامه شمس الدین نپذیرفته بود، کنار گذاشتند تا جایی که سید حسن نصرالله در پایان دهه نود، آشکارا جنبش های اسلامی را به این موضوع دعوت کرد. این مساله، تحوّل بزرگی بود. گفته می شود: علّت این تغییر روش، به سیاست های در پیش گرفته شده، از طرف آقای هاشمی رفسنجانی، در ابتدای ریاست جمهوری ایشان در ایران، بازگشت دارد.

    سید محمد حسن امین، در این زمینه، گرایش چپ داشت ولی برای به وجود آوردن انقلاب علیه رژیم ها نظریه پردازی نکرده بود، ولی در این دوره، تمایل علامه فضل الله به رویارویی با رژیم های سیاسی، نمودار شده بود. البته روش ایشان حساب شده و به دور از هرج و مرج گرایی بود. نقدهای علامه فضل الله در نشریه «المنطلق» و در مهمترین کتابش به نام «جنبش اسلامی، دغدغه ها و مسایل»[2] منتشر شد. او در این نوشته ها به شکل تفصیلی، وسایل و راهکارهای فعالیت را برای جنبش ها تبیین کرده بود؛ برخلاف علامه شمس الدین که بدون هیچ قید و شرطی، این حرکت ها را نفی می کرد. این نگاه ایشان در کتابش با نام «فقه خشونت مسلّحانه در اسلام»[3] تبیین شده بود.

    2.     چالش مشروعیت نظام سیاسی:

    نکته پیش گفته، از مساله ای فکری و ریشه ای نشأت می گیرد. این مساله عبارت است از مشروعیت رژیم های سیاسی عربی. جریان انقلابی لبنان – که علامه فضل الله نیز با آنان همراه بود- معتقد بود: رژیم های عربی به جهت این که اسلام را به عنوان روش حاکمیت نپذیرفته اند، نامشروع اند، در حالی که علامه شمس الدین به نظریۀ «ولایت امّت بر خود» و به نوعی دمکراسی اسلامی معتقد بود. در نظریۀ ایشان حتی اگر اسلام حاکمیّت نداشته باشد و فقیه نیز مرجع حاکمیّت نباشد، مهم این است که حاکم ظالمانه بر توده ها حاکمیّت نکند. بر این اساس، مکتب انقلابی شیعه، به اندیشه سید قطب نزدیک شده بود، در حالی که علامه شمس الدین اساساً، از دیدگاه سید قطب فاصله می گرفت. ولی مهمتر از همه، دیدگاه علامه امین بود زیرا، از علامه شمس الدین نیز فراتر رفته بود و اعتقاد داشت که سکولاریسم مؤمن، می تواند راه حلّی برای درمان مشکلات جوامع عرب باشد. آثار این دیدگاه را در برخی از نوشته های علامه شمس الدین نیز می توان مشاهده کرد.

    3.     چالش شکل نظام سیاسی: ولایت فقیه یا نظامی دیگر؟

    در تلاقی با نکته قبل، جریان انقلابی به نظریه ولایت عامّه فقیه معتقد بود. پیروان این اندیشه معتقد بودند ولی فقیه در ایران بر امور شیعیان لبنان، حاکمیّت دارد ولی محمد حسن امین، منکر وجود هر گونه شکل خاصّی از نظام سیاسی در اسلام بود. ایشان در این باره گفته بود: گونه های نظام سیاسی، بشری است و ما در مقابل آن تسلیم خواهیم بود. اسلام خواسته است ارزشهای دینی بر زندگی انسان حاکم باشد. حاکمیّت ارزش ها، به هر صورتی که باشد با این شرط که به انسان احترام بگذارد و به انسان ایمان داشته باشد، در برابرش تسلیم و فرمانبردار خواهیم بود. در درجه ای پایین تر، علامه شمس الدین اعتقاد داشت که اسلام نظریه ولایت امّت بر خود را مطرح کرده است و با طرح این نظریه، نوعی از دمکراسی اسلامی را ارایه کرده بود، و از دهه هشتاد، به شکل اجمالی و تفصیلی، نظریه ولایت فقیه را رد کرده بود. علامه شمس الدین اعتقاد داشت حالت مطلوب این است که امّت اسلامی، اسلام را روش زندگی خود قرار دهد. گویی علامه شمس الدین و سید امین با این روش، به طرح متفکّر سودانی «ابوالقاسم حاج حمد» در پروژه مشهورش به نام «اسلام گرایی جهانی دوم» نزدیک می شدند. حاج حمد در سال 1979 میلادی این پروژه را مطرح کرد و در ضمن این دیدگاه، به تأیید سکولاریسم در دولت و نفی سکولاریسم در جامعه معتقد شده بود.

    در درجه بسیار پایین تر، علامه فضل الله که به الگوی ایران و اعتقاد به ولایت فقیه نزدیک بود، در پایان دهه هشتاد بحثی درباره تعدد ولی فقیه مطرح نمود و این که ممکن است به عنوان حکم اولی، هر منطقه اسلامی، دارای فقیهی باشد که ولایت آن منطقه را عهده دار باشد، هر چند ایشان اقرار داشت که عنوان ثانوی، در این مرحله، مقتضی وحدت ولایت است. ولی این نظریه بعد از سال2000 میلادی در منظومه فکری علامه فضل الله از بین رفت زیرا ایشان نظریه ولایت فقیه را منکر شد و ولایت فقیه را فقط در حالتی معتبر دانست که حفظ نظام، متوقف بر آن باشد. بنا بر دیدگاه ایشان مسلمانان می توانند هر نظامی سیاسی دیگر را هر گاه که بخواهند بپذیرند به شرطی که با اسلام در تعارض نباشد. بنا به این دیدگاه، علامه فضل الله بار دیگر، به اندیشه علامه شمس الدین بسیار نزدیک شد.

    4.     چالش جهاد و روش هایش:

    این چهار گرایش، به جهاد علیه اشغالگران، اتّفاق نظر داشتند. برخی شخصیت های گرایش سنّتی که پیشتر دربارۀ آنان سخن گفتیم، با جهاد مخالفت کردند. برخی از آنان معتقد بودند بنا به قانون «یسعی بذمتهم أدناهم» پیمان صلحی که انور سادات با اسرائیل امضا کرده، تمامی مسلمانان به صلح ملتزم می کند به همین جهت جهاد علیه یهود، معنا ندارد.

    هر چند اکثریت قریب به اتفاق بر دیدگاه مقاومت، توافق نظر داشتند ولی در شناخت ابزارها و شیوه های جهاد، نظرات متفاوتی مطرح شد. هنگامی که جریان انقلابی، عملیات شهادت طلبانه را ضدّ اسرائیل و شخصیت های غربی در لبنان انجام می داد، برخی به علامه فضل الله تحریم این نوع جهاد را منتسب کردند، هرچند از مباحث منتشر شده ایشان، امروز برداشت می شود که قائل به مشروعیت این نوع عملیات بوده اند. وقتی جریان انقلابی شیوه ربودن گروگان های غربی و هواپیماهای مسافربری بیروت را در دهه هشتاد دنبال می کرد، علامه فضل الله و شمس الدین در پذیرش این روش، احتیاط کردند، چنانکه سخنانی این سو و آن سو درباره مشروعیت مقاومتی که موجب ضرر زدن به شهروندان شود، مطرح بود. همین مساله بعد از جنگ سال 2006 میلادی دوباره بازگشت و به وضوح مطرح شد. این مساله در مواضع سید علی امین و برخی شخصیت های دینی کم حجم، طرح شده بود.

    5.     بحران رهبری و چالش ارتباط با خارج:

    اکثریت غالب جریان انقلابی، ارتباط با ایران را ارتباطی ایدئولوژیک و اعتقادی و تبعیت از ولی فقیه می دانستند. این جریان در تفکّر خود، بر اساس دیدگاه های فقهی رفتار می کردند، بر این ارتباط استدلال فقهی داشتند، به شدّت از آن دفاع می کردند. بلکه به تجربۀ عملی موفّق خود استدلال می کردند که این ارتباط بهترین شیوه پاسداری از منافع شیعیان لبنان است ولی از دهه هشتاد تا امروز، کسانی هستند که نسبت به طبیعت این ارتباط، پرسش دارند و درجه ای از استقلال را از تصمیم های ایران مطالبه می کنند. علامه فضل الله متّهم بود به این که با طرح نظریه تعدد ولایت در دهه هشتاد، زمینه را آماده نموده تا به عنوان ولی فقیه، رهبری شیعیان لبنان را به عهده بگیرد و اعلام مرجعیت ایشان در اواسط دهه نود، در این چارچوب می گنجد. ولی علامه فضل الله، همیشه این مساله را انکار نموده است. اما نکته ای که این نظریه را تأیید می کند این که هواداران گرایش علامه فضل الله، به پیروی کامل از ایران تمایل ندارند و افزایش لبنانی سازی خط انقلابی شیعه را مطالبه می کنند. برخی معتقدند یکی از عوامل تأثیرگذار بر این اختلاف، با انقلاب گرسنگان به رهبری شیخ «صبحی طفیلی» در اواخر دهه هفتاد بروز کرد. شیخ صبحی طفیلی جزو خطّی به حساب می آمد که معتقد به تعدیل ارتباط و بازگشت توازن روابط با ایران بود.

    در سطح وسیعتر علامه شمس الدین و علامه امین، هر دو خواهان ارتباط رقابتی متوازن و استراتژیک با ایران و سوریه در آن واحد بودند. بر اساس نظریۀ فقهی و سیاسی خود، بر مرجعیّت محلّی در تصمیم های تعیین کننده شیعیان لبنان اصرار داشتند.

    6.     چالش فهم دین و مراجع معرفتی:

    فرهنگ دینی ایران، بر خطّ انقلابی، تأثیرات خود را گذاشته بود. این تأثیر در رشد گرایش به عرفان نمودار شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی گرایش به روش عرفانی تقویت شد و کارکرد خود را در لبنان برجای گذاشت. تجلّی دیگر این تأثیر، روشی مذهبی بود که با شیوه ای متفاوت با مسایل مذهبی برخورد می کرد؛ همچنین  روش سیاسی در دفاع از نظریه ولایت فقیه.

    الف) در مساله نخست، فرهنگ عرفانی و اخلاقی، جامعه شیعیان لبنان را فراگرفته بود و اندیشه ها و نظریات شخصیت هایی با حجم کم و متوسّط در دفاع از روش عرفانی- فلسفی و ترویج این روش آشکار می شد. این گرایش در لبنان ناآشنا بود، زیرا جریان های صوفیۀ متنفذی در لبنان، مشابه صوفیان شمال آفریقا و کشورهای مغرب، وجود ندارد. عالمان شیعه، معمولا به تفکّر فقهی گرایش داشتند و به تبع فضای فکری حاکم بر حوزه نجف، کمتر درس فلسفه و عرفان در محافل علمی شان رواج می یافت.

    پیامد آشنایی تازه با این فضای جدید، ظهور برخی جریان های پنهان بود که چه بسا عرفان و فلسفه را نیز به دقّت نشناخته بودند. این جوّ عمومی باعث شد تمامی گروه های دیگر، با این فضا مخالفت کنند و یکصدا معتقد شوند: این نوع تفکّر، تفکّری ایرانی است، از حقیقت اسلام فاصله دارد و ایرانیان این تفکر را متأثّر از فرهنگ کهن خود به دین اسلام تحمیل کرده اند. ولی «حزب الله» که این روش را رد نمی کرد، از پایان دهه نود تا امروز، به شیوه های مختلف این جنبش عرفانی را رشد داده است: گاهی با ضربه زدن به الگوهای افراطی این جریان و از بین بردن گروه های شبه عرفانی و گاهی با به وجود آوردن مراکز فلسفی جایگزین که شأنیت آگاهی دادن به توده ها و پاسداری از عقلانیّت این خطّ را به عهده داشته است. یکی از این اقدام ها، تأسیس «پژوهشکده معارف فلسفی» در بیروت به ریاست شیخ «شفیق جرادی» بوده. این دو گام، نقش خوبی در گسترش فرهنگ اعتدال در این چارچوب و آرام نمودن فضای عمومی داشته است.

    ب) در سطح موضوع مذهبی، از اواسط دهه نود و در پی جنگ خشونت آمیزی که میان خطّ علامه فضل الله و خطّ آیت الله شیخ جواد تبریزی و پیروان این دو درگرفت، اندیشه های مذهبی گوناگون به لبنان راه پیدا کرد و بحث گسترده ای درباره مسایلی از قبیل: شعائر حسینی، ولایت تکوینی، علم پیامبر و ائمه، هجوم به منزل حضرت زهرا، عصمت پیامبران و ائمه، لعن صحابه و همسران پیامبر و ...در گرفت. خطّ علامه فضل الله از ایجاد اصلاحات در منظومه اعتقادات مذهب شیعه و ساختار فقه امامیه دفاع می کرد و معتقد بود بسیاری از این باورها از ایران آمده است و شیعیان لبنان با این شکل از تندروی مذهبی آشنا نبوده اند. در مقابل علامه «سید جعفر مرتضی عاملی» نیز جنگ انتقادی خشونت آمیزی، را ضدّ علامه فضل الله را آغاز نمود. خطّ مذهبی معتقد بود که علامه فضل الله از اندیشه های اهل سنّت و سلفیّت متأثّر شده است.

    جریان رسمی شیعه و نزدیک به خطّ علامه شمس الدین و مجلس شیعیان، در این میدان جنگ، تفریح می کردند و گاهی هم جریان های ضد علامه فضل الله را پشتیبانی می کردند. خطّ علامه امین در بحث مشارکت نمی کردند با این که کاملا یا غالبا با اندیشه های علامه فضل الله در این بستر همسو بودند. خطّ انقلابی، بی طرفی خود را اعلام کرده، اظهار نظر در چنین موضوعاتی را رد می کرد و از هوادرانش خواسته بود به هیچ وجه در این مجادلات مشارکت نکنند. ولی علامه فضل الله برخی جناح های درون حزب الله را به کمک به مخالفانش جهت تصفیه حساب با او، متّهم کرد، در حالی که رهبران بزرگ خط انقلابی از جمله سید حسن نصرالله این مساله را منکر می شدند. همین مساله ارتباط حزب الله و خطّ علامه فضل الله را از نیمه های دهه نود ناآرام کرده بود تا بعد از جنگ سی و سه روزه اخیر لبنان، که به جهت مواضع قدرتمند علامه فضل الله در حمایت از روش مقاومت، ارتباط میان دو طرف به خوبی اصلاح گردید.

    ج) پرونده دیگری هم در اختلافات فکری و عملی میان این گروه ها وجود داشت: مجلس شیعیان و جریان شیخ شمس الدین، به نفی ولایت فقیه و به دفاع از مرجعیّت نجف اعتقاد داشتند، به همین جهت همچنان تا امروز، برای تقلید، یکی از مراجع نجف را مطرح می کنند. این موضوع برای خطّ سکولار مؤمن چندان مهم نبود زیرا اساساً نسبت به مسایل مرتبط با مرجعیت دینی، چندان تحرّکی از خود نشان نمی داد، هر چند به نجف نزدیکتر از قم هستند. از طرفی خطّ سید فضل الله همواره از مرجعیّت نجف دفاع می کرده، به جز دوره ای که آیت الله گلپایگانی را مطرح کردند. وقتی علامه فضل الله شخصاً برای مرجعیت اقدام نمود، وضعیت به سوی درون لبنان، دگرگون شد.

     خطّ انقلابی با تمامی این گرایش های متفاوت بود و بر پیروی از مرجعیّت انقلابی قم تأکید داشت، زیرا معتقد بود: ترویج مراجع غیر انقلابی، سرانجام به تضعیف کامل خطّ انقلاب کمک خواهد کرد.   درون حزب الله جریان هایی اختلاف برانگیز به وجود آمد. برخی پیروان حزب الله به وجوب وحدت مرجعیت و رهبری اعتقاد داشتند و به شدّت از این دیدگاه دفاع می کردند و گروه دیگر معتقد بودند که ولایت فقیه جزو مسایل اعتقادی بلکه جزو اصول دین است و مباحثی طولانی درباره این موضوع مطرح شد.

    به شکل خلاصه، این بارزترین عنصرهای صحنه فکری و فرهنگی در بین جریان های فکری شیعه در لبنان بود. نکته باقی مانده و ضروری برای اشاره این است که شیعیان لبنان امروز، بیشتر از هر وقت دیگر به یکدیگر نزدیک شده اند و بسیاری از این اختلاف ها، کم رنگ شده یا از سطح جامعه به درون تنزّل کرده است، زیرا هر گروه، جایگاه و حجم طبیعی خود را یافته است، چنانکه شخصیت های هر جریان غالباً فهم سیاسی و اجتماعی بسیار بالایی یافته اند. مساله ای که به پیوستگی شیعه در دوران کنونی کمک نموده است. و سپاس از آن خداوند است.

    2.     صحنه فکری و فرهنگی اسلامی در محافل اهل سنّت

    لازم است در آغاز بدانیم – شخصیت های فکری بارز اهل سنّت نیز به این نکته اعتراف دارند- که جامعه اهل سنّت لبنان از نیمۀ دوم قرن بیستم تا امروز، شخصیت های بارزی همانند شخصیت های شیعه به خود ندیده است. بارزترین این شخصیت ها که دارای نفوذ و تأثیر بودند، شیخ «صبحی صالح» و شیخ «حسن خالد» بوده که در دو حادثه جداگانه ترور شدند. مسایل مورد توجّه این دو شخصیت، فقط مسایل علمی، اجتماعی و سیاست عملی بوده است. در مرحله بعد شیخ «فتحی یکن» قرار دارد.

    همچنین در آغاز لازم است به این نکته اشاره کنم که بسیاری از جریان های اسلامی اهل سنّت بعد از ترور آقای «رفیق حریری» تغییر اندیشه دادند یا سیاست دیگری را در پیش گرفتند، زیرا توده های اهل سنّت همبسته با هم، قدرتمندانه به نفع «سعد حریری» ایستادگی کردند. جامعه اهل سنّت نیز با از دنیا رفتن بزرگترین شخصیت قدرتمندی که اهل سنّت لبنان از دهه های طولانی گذشته تا به حال به خود دیده بود، ضربه محکمی خورد. این عوامل همگی موجب شد برخی جنبش های اسلامی بزرگ به خطّ جریان رسمی اهل سنّت که «دار الافتاء» به رهبری شیخ«محمد رشید قبانی» و همچنین به جریان سکولار «المستقبل» نزدیک شوند. به همین جهت مواضعی را اتخاذ کردند که چه بسا با تاریخ فکری، فرهنگی و سیاسی آنان سازگار نیست.

    جامعه اهل سنّت شاهد پیدایش تشکیلات نسبتاً قوی در کنار جریان هایی بود که در شیوه تفکّر و روش های عملی با هم متفاوت بودند. برخی از این جریان ها به سلفیت علمی سنّتی گرایش داشتند و برخی به سلفیّت جهادی. برخی گرایش اخوانی داشته و برخی دیگر سنّتی و اجتهادی هستند و نه با سلفیّت و نه با اخوان همسویی ندارند. بارزترین این جریان ها عبارت است از:

    1-2. جنبش های دارای گرایش اخوانی

    1-1-2. «جماعت اسلامی»

    جماعت اسلامی، نخستین جنبش تشکیلاتی لبنان در دهه پنجاه قرن گذشته به حساب می آید. این گروه از رحم، گروه «عبادالرحمن» به دنیا آمد. گروه عبادالرحمن نیز به عنوان عکس العمل به نکبت سال 1948 میلادی در شهر طرابلس تشکیل شده بود. این گروه حقیقتاً در سال 1935 میلادی در کنگره «بحمدون» در لبنان تأسیس شد. در این کنگره رهبران بزرگ اخوان المسلمین در جهان شرکت کرده بودند. در سال 1964 میلادی برای فعّالیّت حزبی مجاز شدند. این گروه اندیشه و روش اخوان المسلمین را انتخاب کرده بود. گرایش اخوانی خود را از راه های گوناگون به دست آورده بود: به وسیله کتاب «رسائل» شیخ «حسن بنّاء» و مجلّه «الدعوه» مصری و همچنین توسّط اخوان المسلمین سوریه، به ویژه شیخ «مصطفی سباعی» با این حال و با وجود پروژه ایجاد حکومت اسلامی در اندیشه اخوان، جماعت اسلامی لبنان، به لبنانی سازی پروژه خود مبادرت کرد. به سرعت از چارچوب جهاد سید قطب، خارج شد و توانست در چارچوب سیاسی متحوّل شود و بر اساس طبیعت واقعیت های لبنان حرکت نماید. جماعت اسلامی اندیشه های اصلاح طلبانه ای داشت و به همین جهت نیز، از روش خشونت آمیز دوری کرد و میانه روی و اعتدال را مبنا قرار داد.

    اندیشه میانه رو و اعتدالی در جماعت اسلامی، در پی پیدایش گروه های تندرو اهل سنّت در لبنان آشکار شد. این گروه ها عملیات های خشونت آمیزی انجام دادند.  برخی اقدامات امنیتی مانند انفجار «بلمند»، حوادث «ضنیه»، حمله به ارتش لبنان، حوادث فوریه 2006 و قیام جنبش «فتح الاسلام» را به وجود آوردند.

    جماعت اسلامی، با اقدامی متقابل در برابر این نوع اندیشه خشونت آمیز به نام اسلام، سلسله همایش هایی را علیه به کار گیری خشونت در رفتار سیاسی برگزار نمود و به مبنا قراردادن پیمانی اسلامی با تکیه بر میانه روی و اعتدال دعوت نمود.

    جماعت اسلامی در بیشتر مناطق لبنان حضور دارد ولی بزرگترین قدرت مردمی جماعت، در شمال لبنان متمرکز است. جماعت اسلامی، شعبه های فعّالی در بیروت، صیدا، عرقوب، اقلیم خروب و دومنطقه میانه و غربی بقاع دارد. علی رغم فشار و تنگناهایی که در دوران حضور سوریه، به جماعت اسلامی وارد شد، همچنان مهمترین تشکیلات اهل سنّت است.

    نام دکتر «علی شیخ عمار» و شیخ «فیصل مولوی» و«ابراهیم مصری»، امروز به عنوان مهم ترین شخصیت های جماعت اسلامی خودنمایی می کند. امروز در نتیجۀ اختلافات داخلی در جماعت و همچنین در پی رشد «جریان مستقبل» و طلوع ستاره بخت حریری در میان محافل اهل سنّت از ابتدای دهه نود، نفوذ جماعت اسلامی بسیار کاهش یافته است. به اضافه اینکه سوریه دارای تاریخی از درگیری و چالش با اخوان المسلمین است، به همین جهت در دوره قدرت پیشین سوریه در لبنان، با اینکه این گروه با رهبری سوریه پیمان مصالحه امضا کرده بود، ولی فضا برای جماعت تنگ کرد و همین مساله موجب محدودیت نفوذ و رشد این گروه شد. گفته می شود: جنبش فلسطینی حماس یکی از .....

    به اعتقاد برخی، سوریه برای رویارویی با تشکیلات قوی اخوان المسلمین در لبنان، جنبش اسلامی رقیبی را به نام «جمعیت طرح های خیریه یا جنبش احباش» به وجود آورد. این جنبش، خشونت آمیزترین حمله ها را علیه جماعت اسلامی و تفکّر آن انجام داد. با این حال نفوذ این جریان اخوانی را با قدرت در درون جامعه اهل سنّت می یابیم: جماعت در برخی دوره ها موفق شد، چند نفر را به پارلمان بفرستد. همچنین در انتخابات شوراهای شهرداری، انتخابات «مجلس اعلای شرعی» که یکی از مجالس «دار الفتوی السنی» است، انتخابات «مجلس اعلای قضاء»، «مجلس مفتیان»، «دادگاه های اهل سنّت»، «مدیریت کلّ اوقاف»، «صندوق زکات»، «ازهر لبنان» و موسسه های دیگر دار فتوای لبنان، با قدرت حضور و موفقیّت داشته است.

    این جنبش به مقاومت اعتقاد دارد و با تشکیل «نیروی فجر» نقش تأسیس کننده مقاومت اسلامی را بازی کرد، چنانکه در بیرون راندن اشغالگران از شهر صیدا نقش اساسی داشته است. ده ها نفر از اعضای این جنبش به شهادت رسیده اند که مهمترین شهدای جماعت اسلامی، شهید «جمال حبال» است. برخی رهبران این گروه نیز مانند «محرم عارفی» در زندان انصار، دستگیر شده اند.

    پیدایش جریان های اسلامی اهل سنّت و شیعه، موجب کاسته شدن نفوذ جماعت اسلامی شده است. در شمال «جنبش توحید اسلامی» به رهبری شیخ «سعید شعبان» به وجود آمد. شیخ شعبان پیشتر با جماعت اسلامی همراه بود. در بیروت و مناطق «جمعیت طرح های خیریه» به وجود آمد و در دهه نود، جریان رفیق حریری شکل گرفت. از آغاز دهه هشتاد، حزب الله به عنوان بزرگترین قدرت اسلامی در تاریخ لبنان جدید پدیدار شد و دیگر جماعت نماینده اندیشه اسلامی نبود، به همین دلیل نیز نفوذش بسیار کمتر شد.

    2-1-2. جبهه عمل اسلامی

    جبهه عمل اسلامی، جنبشی جدا شده از جماعت اسلامی بود که از مجموعه ای از نیروهای کوچک و پراکنده در محافل اهل سنّت شکل گرفت. این گروه ها با این عنوان از چندسال گذشته، در دور جدید فعالیت، کنار هم قرار گرفته بودند. عالم دینی، شیخ دکتر «فتحی یکن»(متولد سال: 1933) این جنبش را تأسیس کرد. ایشان جزو موسسان جنبش عمل اسلامی و جماعت اسلامی در دهه پنجاه به شمار می آید. تا سال 1992 سمت دبیرکل جماعت اسلامی را داشت. در این تاریخ از جماعت اسلامی استعفا داد و بیشتر به فعالیت سیاسی پرداخت. او به همراه همسرش «منی حداد» که یکی از فعالان عرصه تبلیغ دینی است، «دانشگاه الجنان» را در لبنان تأسیس کردند.

    فتحی یکن یکی از مهمترین پژوهشگران و نویسندگان اهل سنّت است که اندیشه هایش نزدیک به نیم قرن است که بر اسلامگرایان اهل سنّت لبنان تأثیر بسیار گذاشته است. یکن یکی از مهمترین متفکّران و پژوهشگران اهل سنّت به شمار می آید. 35 کتاب دارد که بیشتر در اندیشه اسلامی معاصر، دغدغه های تبلیغ و اندیشه جنبش اسلامی و ... نگاشته شده است. برخی معتقدند: نوشته های دکتر یکن، به اندیشه سید قطب متمایل است ولی به نظر می رسد عملکرد او بر مبنای روش اعتدالی و روشی که جماعت اسلامی لبنان بدان شناخته شده است، پیش می رود. با این که به اندیشه خلافت اسلامی و بازگشت خلافت عثمانی متمایل است ولی اندیشه تشکیل حکومت اسلامی در لبنان را در قاموس سیاسی- اسلامی خود قرار نمی دهد و طایفه گری سیاسی را ردّ می کند.

    یکن به سازگارکردن فقه، متناسب با جغرافیا و مناطق خاص دعوت می کند. به همین جهت معتقد است فقه «دار الحرب» با «فقه دار الاسلام» متفاوت است. به گفتگو به عنوان سرلوحۀ اندیشه دینی، معتقد است. به سیاستی رحمانی و تبلیغی دعوت می کند و از عالمان دینی که گرایشی تندرو و خشمگین دارند، انتقاد می نماید. به پروژه هایی با هدف پاسداری از هویّت دعوت می کند. به نقش زن در عملکرد اجتماعی و سیاسی و عدم زندان کردن زن در خانه اعتقاد دارد. به شدّت از فعالیت زنان دفاع می کند، با این حال تا حدودی با حرکت تصحیحی جریان های سلفی-چنانکه خود توصیف می کنند- در عقاید و شعائر موافق است و البته به شدّت با روش تکفیر مخالفت می کند.

    افکار اساسی یکن با اندیشه اخوان المسلمین، اشتراک دارد. بعد از ترور رفیق حریری، یکن به ائتلاف مخالفان دولت به رهبری حزب الله پیوست. با وجود احترام زیادی که به جایگاه عربستان سعودی می گذارد، به شدّت از روش مقاومت و پایداری دفاع می کند. ارتباطات شخصی و دیدارهای متعدد، او را با رهبر تشکیلات القاعده، مرتبط کرده. از او دفاع می کند و معتقد است بزرگترین دشمن آمریکاست. حوادث 11 سپتامبر را نفی نمی کند ولی با برخی سیاست های القاعده به ویژه عملکرد ابومصعب زرقاوی را در بریدن سر گروگانها و ... بسیار مخالف است. همچنین به تقریب میان مذاهب اعتقاد دارد و به همکاری عمیق میان شیعه و اهل سنّت ایمان دارد.

    3-1-2. جنبش توحید اسلامی

    جنبشی است که در سال 1982 میلادی توسط شیخ «سعید شعبان» تأسیس شد. شعبان در دهه هشتاد، ارتباط خوبی با ایران داشت. او با پشتیبانی جریان های دینی اهل سنّت، قدرت نظامی نیرومندی در شهر طرابلس تشکیل داد. جنبش او از چند مجموعۀ اسلامی کوچک مانند «جندالله» و «جنبش لبنان عربی» به وجود آمده بود. بر شهر طرابلس حاکمیت پیدا کرد و در سال 1984، در این شهر «امارت اسلامی» اعلام نمود ولی نیروهای سوریه جنگ خشونت باری را علیه او و تمامی جریان های دینی اهل سنّت آن شهر، آغاز کردند و توانستند در سال 1985 میلادی بر تمامی طرابلس مسلّط شوند و جریان های اسلامی-سیاسی را تا اندازه زیادی نابود کنند.

    بعد از این درگیری ها، نفوذ این جنبش کاهش پیدا کرد، ولی توسّط فرزند مؤسس این جنبش شیخ «بلال شعبان» دوباره با تأثیرکمتری به میدان بازگشت. امروز هم جنبشی نزدیک به جریان حزب الله به شمار می آید.

    4-1-2.  حزب تحریر

    شاخه ای از حزب تحریر مشهور در جهان عرب است که در دهه پنجاه میلادی به دست شیخ «تقی الدین نبهانی»(1979 میلادی) از اهالی فلسطین تأسیس شده است. این حزب حضوری ضعیف و پنهانی در صحنه داشت ولی در سال 2006 میلادی از طرف حکومت فژاد سنیوره، برای فعّالیّت خود، اجازه رسمی عمومی دریافت کرد. اندیشه های این حزب که کنگره سالیانه دوم خود را در سال 2007میلادی به شکل قابل توجهی، برگزار کرد و طرابلس را مرکز خود در نظر گرفته، با اندیشه های مبنایی حزب یعنی بازگشت به حکومت خلافت و مسایل مشابه مشهور دیگر، تحریر تطابق دارد:

    2-2. جریان سنّتی اجتهادی؛ جمعیت طرح های خیریه اسلامی«احباش»

    این جمعیّت در سال 1980 میلادی زیر نظر رهبر معنوی این گروه شیخ «عبدالله هرری حبشی» تأسیس شد، مدیریت این جمعیّت را شیخ «نزار حلبی» به عهده داشت که در سال 1999میلادی ترور شد. حلبی در تبدیل این جمعیّت به قدرتی منسجم و متفاوت از دیگر جریان های اهل سنّت، نقش آفرین بود. این جریان خود را وقف نقد و محکوم کردن تمامی مبانی اندیشه اخوان المسلمین کرده بود و کتاب های زیادی در این زمینه نگاشت. جمعیت با نگاهی انتقادی به تمامی ادبیات اخوان می نگریست به همین جهت این جمعیّت از رویارویی رژیم های عربی با جنبش های اسلامی اهل سنّت پشتیبانی می کرد. احباش با خشونت و ترور رهبران حکومت های عربی مخالف بود. به مذاهب چهارگانه رسمی اهل سنّت اعتقاد داشت و بر مذهب شافعی تأکید می کرد. به مذاهب جدید اعتقادی نداشت. به همین جهت از سویی با اندیشه اخوان المسلمین و از سوی دیگر با جریان سلفی-وهابی رودر رو می شد، زیرا این مذاهب، نوپدید هستند.

    حلبی در سال 1999میلادی ترور شد و جنبش احباش بعد از او به شیخ «حسام الدین قراقیره» تحویل داده شد. در دوره حضور سوریه در لبنان، احباش از طرف این کشور به شکل مستمر حمایت می شدند. گفته می شود: سوریه این حرکت را با هدف مواجهه با اخوان المسلمین به وجود آورده است.

    برخی معتقدند: جنبش احباش به جهت داشتن اندیشه های متعددی، تمایز یافته: گرایشی تهاجمی علیه بیشتر نهادهای دینی و شخصیت های اسلامی دارد؛ در فهم متون دینی به روش تأویل تکیه می کند؛ نظرات فقهی ناآشنایی با جامعه اهل سنّت دارد، مانند: جواز گرفتن ربا از کافران، جواز بیرون آمدن زن از خانه در حالی که از عطر استفاده کرده، جواز دزدی از غیر مسلمانان، ممنوعیّت زکات دادن به وسیله اسکناس. گروه احباش اندیشه اجرای شریعت و تشکیل حکومت دینی را تحقیر می کند.

    3-2. جنبش سلفی گری در لبنان:

    جنبش سلفیّت در لبنان در سال 1946میلادی، با عنوان «جوانان محمد» سپس با عنوان «جماعت مسلمانان» در شهر طرابلس توسّط «شیخ سالم شهال» بعد از بازگشت او از عربستان سعودی، تأسیس شد. با وجود انسجام درونی این گروه زیر نظر خانواده شهال -که شامل پدر خانواده شیخ سالم، و دو پسر او «داعی الاسلام» و «راضی الاسلام» و پسرعموی آنان«حسن» می شد- از ابتدای دهه نود، این گروه آغاز به تفکیک نمود. ده ها نهاد تبلیغی، خیریه و ....در تحت این عنوان تشکیل شد و بدین وسیله شمال لبنان پایگاه اصلی این گروه گردید.

    جنبش سلفیّت که در چهار سال اخیر، نامش به شدّت آشکار شده است، روش تبلیغ دینی مسالمت آمیز، اعمال خیریه و اجتماعی را در پی گرفته و ارتباط این گروه را با فعالیت سیاسی یا خشونت آمیز مانند القاعده منکر می شود. ولی پیشتر در دهه هفتاد، گروهی را تشکیل داده بود که «هسته های ارتش اسلامی» نامیده شد. این هسته های نظامی نیز بعد از ورود ارتش سوره به شهر طرابلس در پی جنگ با جنبش توحید در سال 1985 میلادی، منحل گردید.

    جنبش سلفی مسیر خود را در دهۀ نود به وسیله گروهی که «جمعیت هدایت و احسان» نامیده شد، ادامه داد. این گروه به اصلاح اجتماعی، ساخت مساجد و مدارس، آموزش قرآن و کمک به فقراء اهتمام داشت.

    در میانۀ دهه نود، اختلاف هایی با حکومت لبنان پیدا کرد. حکومت، به شکل عمومی، این جنبش را به ترویج تندروی مذهبی متّهم می کرد و نفوذ و پایگاه های این جنبش را محدود کرد، ولی بار دیگر به رهبری فرزند موسس، داعی الاسلام شهال، فعالیت جنبش در قالب جمعیت های متعدد دیگر به حالت قبلی بازگشت.

    بعد از ترور رفیق حریری، جنبش سلفیّت با جریان «مستقبل» ائتلاف کرد، هر چند این ائتلاف خالی از مشکلات نبود مانند نتایجی که حوادث اردوگاه «نهر البارد» به بار آورد.

    جنبش سلفیت لبنان می گوید: به دنبال اندیشه ای خاصّ و فعالیّت سیاسی نیست و این جنبش عملکرد تبلیغی و اجتماعی دارد، ولی آرام آرام، به ویژه بعد از جنگ سی و سه روزه، وارد فعالیت سیاسی شد. در پی ایجاد ارتباط با حزب الله، درون جنبش دسته بندی هایی به وجود آمد. برخی منتقدان جوان درون جنبش، مانند «شیخ محمد خدر» شروع به انتقاد از روش این جنبش کردند.

    4-2. سلفیّت جهادی و اقدامات خشونت آمیز

    گرایش های سلفی قطبی تأثیرگرفته از اندیشه القاعده، این ویژگی را دارد که به فعّالیت سیاسی معتقد نیست. این گرایش معتقد است خشونت راه خوبی برای به وجود آوردن حکومت اسلامی است و فعّالیت زیر زمینی از فعالیت آشکار بهتر است.

    این گروه های کوچک و پراکنده، با برخی شخصیّت های معتقد به اندیشه القاعده، ارتباط تشکیلاتی دارند. بخشی از این مجموعه ها، مانند «جند الشام» و «فتح الاسلام» بعد از حوادثی که در درگیری با حکومت لبنان ایجاد شد، همچنان روش خود را ادامه می دهند و بخشی دیگر مانند «عصبه الانصار» روش خود را به عملکرد سیاسی و مسالمت آمیز تغییر داده اند.

    الف) مجموعه الضنیّه:

    این مجموعه، نزدیک ترین گروه به اندیشه القاعده به شمار می آید و در راستای انتقال تجربه القاعده به لبنان فعالیت می کند. این گروه را «بسام کنج»(ابوعایشه) بعد از بازگشت از افغانستان تأسیس کرد. برخی مجموعه های کوچک از برخی جنبش های اسلامی مانند برخی عناصر جنبش توحید به او پیوستند. او قصد داشت تجربه امارت اسلامی را به روش شیخ سعید شعبان تکرار کند. در پایان سال 1999میلادی، این مجموعه وارد جنگ سختی علیه ارتش لبنان در منطقه «ضنّیه» در شمال لبنان شد. بسیاری از افراد این گروه کشته و بسیاری دیگر دستگیر شدند که بعدها از زندان آزاد گردیدند.

    ب) عصبه الانصار:

    این جنبش، نگاه فکری مستقلّی ندارد ولی تحت تأثیر جنبش های اسلامی قطبی در مصر قرار دارد و به بازگشت خلافت دعوت می کند. شیخ «هشام شریدی» در آغاز دهه هشتاد قرن گذشته، در اردوگاه «عین الحلوه» در منطقه صیدا این گروه را تشکیل داد. شریدی در زندان «انصار» اسرائیل در بند بود و سپس آزاد شد. هدف از تشکیل این گروه ساده و بی پیرایه بود. این گروه قصد داشت از اردوگاه «عین الحلوه» دفاع کند. عین الحلوه بزرگترین اردوگاه فلسطینیان در لبنان به شمار می آید. هدف دیگر این گروه، مواجهه با برخی رفتارهای فردی منافی با دین و اخلاق بود. به همین جهت به انفجار مغازه های شراب فروشی در صیدا و اردوگاه عین الحلوه متّهم شد. شریدی متأثّر از اندیشه حزب تحریر بود. کتاب «اصول الدعوه» نوشته «عبدالکریم زیدان» اندیشمند و رهبر اخوان المسلمین در عراق، یکی از کتاب هایی بود که در محافل این گروه تدریس می شد. در سال 1991میلادی یکی از عناصر جنبش فتح، شریدی را ترور کرد. بعد از او «احمد عبدالکریم سعدی» معروف به «ابومحجن» امیر عصبه الانصار شد.

    نخستین بار، اسم این جنبش و امیرش در پی ترور شیخ نزار حلبی، رئیس جمعیت طرح های خیریه اسلامی(احباش) در سال 1999میلادی مطرح شد، زیرا برخی اعضای گروه اجرا کننده ترور، به آموزش و به دست آوردن سلاح از عصبه الانصار اعتراف کردند. به همین جهت میان عصبه الانصار و مجموعه ضنیه ارتباط برقرار شد.

    عصبه الانصار همچنین به دست داشتن در عملیات ترور چهار قاضی لبنانی در صیدا و انجام عملیات ترور و دزدی از بانک ها متّهم بود. البته این اتهامها از سوی رهبران این گروه تکذیب می شد. در دهه نود و بعد از آن مشاهده می شد این گروه تحت تأثیر سخنرانی های القاعده قرار دارد و نسبت به آن عکس العمل نشان می دهد ولی نشانه هایی از ارتباط مستقیم میان آنها وجودنداشت.

    «ابومحجن» بیش از ده سال است که مخفی شده و گفته می شود: همراه گروهی از مبارزان به عراق رفته است و بیشتر همراهانش کشته شده، سرانجام تعداد اندکی از آنان به اردوگاه عین الحلوه برگشته اند. بعد از مخفی شدن ابومحجن، برادرش «ابوطارق سعدی» مسوولیت عصبه الانصار را به عهده داشت که «وفیق عقل» (ابوشریف) در رهبری این گروه با او همکاری می کرد.

    شیخ ماهر حمود- امام جماعت مسجد قدس در شهر صیدا و یکی از شخصیت های پیشین جماعت اسلامی- از نزدیکان به این جنبش به شمار می آید و یکی از کسانی است که سیاست این گروه را از خشونت گرایی به روش مسالمت آمیز تغییر داده است. جنبش حماس و جهاد اسلامی و گروه های دیگر در این مسیر او را یاری داده اند. به همین جهت شیخ ماهر حمود معتقد است اتهامات عصبه الانصار به غارت، دزدی و ... در حقیقت عملکرد گروه های کوچک جداشده از این مجموعه بوده است. گروه هایی مانند: عصبه النور و جند الشام و ...

    وفیق عقل، مدرک علوم شرعی را از دانشکده مرشد دینی، دریافت کرده.

    با سلسله ضرباتی که از طرف ارتش لبنان به این گروه و دیگر گروه ها وارد شد و همچنین به جهت انتقال رهبران و برخی عناصر این گروه به عراق تغییراتی در این جنبش به وجود آمد: با رنگ و بوی سلفیت متأثّر از حجاز، به شکل مستقیم در فضای تبلیغی و اخلاقی متمرکز شد و از اندیشه قطبی و اعمال خشونت آمیز به سود تلاش های مسالمت آمیز و عملکرد سیاسی، کناره گرفت. این جنبش از پنج سال گذشته تا کنون، در حلّ بسیاری از مشکلات منطقه صیدا نقش آفرینی کرد. ارتباط وهماهنگی خود را با جنبش فتح گسترش داد، چنانکه در منطقه با جنبش «جند الشام» که سلفیان تندرو هستند، رودر رو شد.

    با این حال جنبش هایی درکنار عصبه الانصار وجود دارد که از آن جدا شده یا به آن نزدیک است مانند: «عصبه النور» که توسّط «عبدالله شریدی» فرزند هشام شریدی تأسیس شده و به ترور مجموعه ای از عناصر و رهبران جنبش فتح در لبنان متّهم است.

    ج) جند الشام:

    این گروه ائتلافی است از چند مجوعۀ کوچک انشقاق یافته که ملیّت های مختلف را که به «عرب افغان» مشهورشده اند، درون خود جمع کرده و تحت تأثیر تجربه افغانسان هستند. یکی از این مجموعه ها از عصبه الانصار جدا شده است و گروه دوم از بقایای مجموعه ضنّیه می باشد. گروه سوم برخی شخصیت های اسلامگرا مانند «عبدالله شریدی» و «موسی طحبیش» هستند.

    این نام را به خود اطلاق می کنند تا به پایگاهی که در سال 1999میلادی ابومصعب زرقاوی در افغانستان ایجاد کرده، منتسب شوند. این تشکیلات عین الحلوه را مقرّ خود قرار داده و شخصی که «ابویوسف شرقیه» خوانده می شود، این گروه را تأسیس کرده است. او پیشتر به گروه «فتح-مجلس انقلاب» فلسطین و سپس به ابودجانه گرایش داشت. به حاکمیت خلافت اعتقاد دارند و بر این باورند که باید تمامی عناصر منتسب به حکومت و ارتش لبنان کشته شوند. «احمد ابوعدس» شخصی که در نوار ویدئویی، ترور رفیق حریری را به عهده گرفته بود، یکی از عناصر جندالشام به شمار می آید. گفته می شود: این گروه در ترور حریری نقش داشته است. پیشتر نیز این مجموعه، بسیاری از شخصیت های شیعه را به ترور تهدید کرده بود. این گروه به ترور یکی از مسوولان حزب الله به نام «غالب عوالی» متّهم است ولی خود منکر این اتّهام هستند. این مجموعه ها وارد درگیریهای خشونت باری علیه گروه های فلسطینی در اردوگاه های عین الحلوه شدند و سرانجام ضعیف گردیدند.

    د) فتح الاسلام:

    تشکیلاتی است که شخصی به نام «شاکر عبسی» تأسیس کرده است. این شخص ملیّت فلسطینی- اردنی دارد و به ابومصعب زرقاوی نزدیک است. در اردن به اعدام محکوم شده و بعد از کشته شدن زرقاوی از عراق خارج شد، به سوی اردن، سپس سوریه و بعد لبنان رهسپار گردید. در طول جنگ سی و سه روزه سال 2006 میلادی، تشکیلات فتح الاسلام جبهه ای ضدّ آمریکایی در لبنان برای حمایت از جریان های اسلامی درون اردوگاه ها تشکیل داد. یکی از تحلیل های انجام شده این است که این پروژه عربی- آمریکایی با هدف از بین بردن این گروه، بعد از جنگ سی و سه روزه اجرا شده است. این جریان، روش انفجار و اعمال خشونت آمیز را علیه شهروندان به شیوه القاعده در پی گرفت. عبسی، با سازمان فلسطینی «فتح- انتفاضه» مرتبط بود، سپس تشکیلاتی را درون اردوگاه نهر البارد در سال 2006میلادی تأسیس کرد تا با کودتا علیه جریان فتح- انتفاضه، بر بخش بزرگی از اردوگاه مسلّط شود. این همان تشکیلاتی است که ارتش لبنان علیه او وارد جنگ معروفش به نام جنگ نهرالبارد شد. این گروه، مجموعه هایی از ملیّت های مختلف را دربردارد.

    این مقاله نگاهی گذرا و بسیار خلاصه بود از صحنه جریان های اسلامگرا در لبنان. شاید چهرۀ ساده ای از طبیعت گرایش ها، دیدگاه ها، مواضع و اندیشه ها را در اختیار خواننده قرار دهد.

    جریان های اسلامی، انتقادها و پیشنهادها

    می توان در ضمن نکته های زیر، برخی انتقادها و پیشنهادهای عمومی را نسبت به جریان های اسلامی ارایه کرد:

    1.     جریان های اسلامی اهل سنّت غالباً از نبود رهبری اندیشمند و نظریه پردازان متفکّر و روشنفکر رنج می برد. بیشتر رهبران یا شخصیت های جوان مبارز و نظامی هستند یا عالمان دینی فعّال در عرصه تبلیغ دینی. کمتر پیش می آید اندیشمندان و نظریه پردازن و فقها را در این جایگاه بیابیم. شاید مهمترین شخصیت، آقای فتحی یکن باشد. رهبران دینی و عالمان متفکر در صحنه حضور ندارند، کاملاً عکس جریان های اسلامگرای شیعه. به همین جهت در محافل اهل سنّت جنبشهای کوچک بسیار و همچنین رشد اندیشه سلفی و جهادی قطبی را مشاهده می کنیم. این پدیده در کشوری مانند لبنان ناآشنا و عجیب است و به همین جهت هم ضعف بزرگ تشکیلاتی و گسست های بی حد و مرزی را در جریان های اهل سنّت مشاهده می کنیم.

    2.     برخی نسبت به جریان انقلابی شیعه این انتقاد را مطرح می کنند که فاقد کادر متفکّری است که بتواند فضای خالی اندیشه اسلامی را پر نماید. البته این جریان، دارای شخصیت های روشنفکر و اساتیدی حوزوی مانند شیخ«شفیق جرادی» و شیخ «مالک وهبی» است.  این ضعف علمی آشکار، که به سبب مصرف گرایی نسبت به تولیدات ایرانی به وجود آمده، موجب رشد جریان های سنّتی مذهبی درون یا نزدیک به این جریان شده است. این کاستی هشداری است و ممکن است در آینده باعث فقدان مشروعیت دینی این جریان درون لبنان گردد، مساله ای که شاید امروز به جهت قدرت سیاسی، نظامی و تبلیغاتی این جریان به چشم نیاید. به همین جهت به این جریان پیشنهاد می شود که خود را از میدان اندیشه به ویژه اندیشه حوزوی کنار نکشد و به بهانه های مختلف این صحنه را رها ننماید، بلکه با تمام نفوذی که دارد در مقابله با جریان های دعوت کننده به ارتجاع تلاش کند. البته مواجهه ای با استفاده از روش گفتگو و اختلاف مثبت و نه به معنای خشونت اعتقادی. پیشنهاد ما این است که اجازه ندهند دست آورد مکرر و تجربه اهل سنّت تکرار شود و نگذارند همانند بسیاری از جریان های اهل سنّت گرفتار تفکّر سلفی شده، به جمود کشیده شوند و تجربۀ جنبش انقلابی شیعه گرفتار ارتجاع شود.

    3.     نقدی که برخی نسبت به دو جریان های شیعۀ انقلابی و شیعۀ جنبش گرا مطرح می کنند، غلبه شخصیت گرایی می باشد. به این معنا که این جریان ها در سطح فکری و فرهنگی حول محور اشخاص می چرخند، به جای اینکه نهادهای فکری استوار و قدرتمندی را برای مواجهه با شرایط مختلف فکری و فرهنگی در کشور، به وجود آورند.

    4.     نقدی که نسبت به اغلب- اگر نگوییم به تمامی- جریان های اسلامی شیعه و سنّی وارد است این که: در درون جریان ها، فرصت نقد و آزادی اندیشه گرفته می شود، حتی در جریان هایی که آزادی اندیشه را شعار خود قرار داده اند، در مقایسه با نظریاتی که هر گروه بدان معتقد است، حاشیه نقد فقط محدود به سطح فکری و فرهنگی است.

    5.      این نقد اجمالاً به جریان های اسلامی وارد است: جریان های اسلامگرا در سیاستگذاری و تعیین راهبردهای فکری و فرهنگی فقیر هستند. مواردی را به خاطر نمی آورم که جریانی اسلامی در این سطح سیاست گذاری کرده باشد. شاید دلیل ضعیف شدن پروژه تولید فرهنگی، غلبه سیاست بر زندگی مردم لبنان است. در لبنان همه چیز سیاست زده و همچنین تابع وضعیّت اقتصادی است.

    نمونه آنچه گفتیم این که نزدیک به نصف مردم لبنان مسیحی هستند ولی اغلب قریب به اتّفاق عالمان دینی مسلمان، با مذاهب مسیحیت، آشنایی ندارند.

    6.     یکی از نقدهای وارد به جریان های فکری شیعه، گسستشان از تجربۀ فکری اهل سنّت اخوان المسلمین و دیگر تجربه های اهل سنّت است. این تجربه که از نیمه قرن کنونی تا امروز ادامه داشته، فواید بسیاری دربردارد که می تواند تجربۀ شیعه را برای حلّ برخی مشکلات یا بحران ها به پیش ببرد. زیرا تجربۀ اهل سنّت سابقۀ زمانی بیشتری از تجربۀ شیعیان در این زمینه دارد. چنانکه بر تجربۀ اهل سنّت نیز این نقد وارد است که با دغدغه و احتیاط با اندیشۀ شیعه تعامل برقرار می کند. بسیاری از شخصیت های اهل سنّت گرایش مذهبی را بر گرایش فراگیر اسلامی ترجیح می دهند همینطور افراد زیادی را در میان آنان نمی بینیم که برای بهره برداری از عناصر موفقیت آمیز تجربۀ شیعه تلاش کند.

    7.     نقدی که به جریان های اهل سنّت وارد است این که: در بسیاری از موارد برای نهی از منکر در سطح فردی و اجتماعی کوشش می کنند ولی نهی از منکر سیاسی را فراموش نموده اند، و به عکس، فعالیّت های قدرتمندی را در سطح جریان های اسلامگرای شیعه، در سطح نهی منکر سیاسی مشاهده می کنیم در حالی که در بستر فرهنگ سازی و ارشاد دینی، بسیار ضعیف اند. در بیشتر موارد به منبر رفتن، خطبه خواندن در نماز جمعه، برپاکردن مجالس حسینی، برپایی نماز جماعت در مساجد و ... اکتفا می کنند، چنانکه اسلام رسمی این چنین است. از همین منظر لازم است، همه جریان های اسلامگرای شیعه و سنّی، تمامی ابعاد فریضه امر به معروف و نهی از منکر را عملی کنند.

    [1]  این نشریه توسط هواداران اتحادیه دانشجویان مسلمان اداره می شد، و برخی روشنفکران شیعه مانند دکتر حسن جابر، دکتر زینب شوربه، دکتر صادق فضل الله و ... از این نشریه به صحنه آمدند.

    [2] الحرکة الإسلامية هموم و قضايا

    [3]  فقه العنف المسلّح في الإسلام

     
     
  • مطالب مرتبط
  • نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :