صفحه شخصي حميدرضا غريب رضا
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
  • سينه پردرد من و دروازه برآورده شدن حاجات بندگان از خدا  
  • 1398-01-11 19:23:17  
  • تعداد بازدید : 154   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • کرامتی از امام موسی بن جعفر علیه السلام

    سینه پردرد  من و دروازه برآورده شدن حاجات بندگان از خدا

    غریب رضا


    اربعین چند سال گذشته بود. توفیق خدمت گذاری زائران حسینی -که از یکی از کشورهای عربی به عراق آمده بودند- را داشتم. چند روزی در کربلا بیتوته کردیم. روز آخر بود و زیارت وداع. هر چند اعتقادم این بوده و هست که گنبد، کنایه از حرم حضرت است و دعا در همه جای حرم حضرت مستجاب است، ولی دوست داشتم هر جور شده در این زیارت آخر، خودم را کنار ضریح برسانم و آنجا حاجاتم را از خدا بخواهم.

    جمعیت موج می‌زد. تلاش کردم جلوتر بروم. یک نفر از وسط جمیعت فریاد کشید: جلو نیایید می‌میرید! با خودم گفتم اگر قرار است بمیرم بگذار همین‌جا بمیرم!

    جمیعت قابل وصف نبود. وسط جمیعت داشتم له می‌شدم. دیگر حرکتم به اختیار خودم نبود. یک لحظه آنقدر فشار جمعیت زیاد شد که فكر كنم علاوه بر خودم اطرافیان هم صدای سینه‌ام را شنیدند! یکی از دنده‌هایم در اثر ازدحام شدید جابجا شده بود و با جابجاییش ماهیچه روی قلب را هم از داخل بدن مجروح کرد! ولی با این حال خوشحال بودم که دعایم را کرده‌ام!!

    خودم را با هر زحمتی بود بیرون کشیدم. سعی می‌کردم به روی خودم نیاورم ولی نمی‌شد. موقع رکوع و سجود یا عطسه کردن بدجور تیر می‌کشید!

    خلاصه ماساژ دادن و دوا و درمان‌های سرپایی ناموفق بود. در این فکر بودم که به ایران برگشتیم چقدر زمان طول می‌کشد که درمان بشوم؟! داشتم آرام آرام با درد همزیستی مسالمت آمیز پیدا می‌کردم!

    از کربلا به کاظمین رفتیم. از در ورودی حرم که می‌خواستیم وارد بشویم، چشمم به گنبد حضرت امام موسی کاظم و امام جواد علیهما السلام افتاد. از ذهنم گذشت که حضرت موسی بن جعفر باب الحوائج الی الله است. خوب است به ایشان توسل کنم و از ایشان بخواهم که برایم دعا کنند و درد سینه‌ام شفا پیدا کند.

    کنار ضریح رسیدم و امام کاظم علیه السلام را زیارت کردم. نمی‌دانم چه شد که دیگر درد سینه هم فراموشم شد یعنی اساساً در این مورد هم درخواستی به زبان نیاوردم و فقط همان مطلبی بود که موقع ورود به ذهنم خطور کرد.

    آنهایی که زیارت کاظمین رفتند می‌دانند قبور امام موسی کاظم و امام جواد هر دو در یک ضریح است وقتی امام کاظم را زیارت کردی از راهرویی باریک به سمت پشت ضریح می‌روی تا زیارت نامه امام جواد را بخوانی .

    اینجا هم شلوغ بود و زائر زیاد، البته نه به اندازه کربلا. ابتدای این راهرو که آمدم جوانی کت و شلواری، با هیکلی درشت که یک سر و گردن از من بلندتر بود جلویم سبز شد. با کمک دست‌هایش داشت جمعیت را کنار می‌زد و برای خودش راه باز می‌کرد. به من که رسید آرنجش را گذاشت روی سینه‌ام، درست در همان نقطه درد و دنده‌ی جابجا شده! تا آمدم فریاد بزنم فشار نده این جا درد می‌کند... مهلت نداد، با آرنجش محکم فشاری آورد و من را عقب هل داد.

    خدا می‌داند دقیقاً همان صدای قبلی را شنیدم! و دنده دوباره جابجا شد ولی این بار به جای اولش برگشت... مثل روز اولش... گویی اصلاً جابجا نشده بود! خوب خوب شد! فقط زخم ماهیچه روی قلب مانده بود که آن هم بعد از چند روز التیام پیدا کرد.

    بعد از این اتفاق چند لحظه‌ای بهت زده بودم. و نفهمیدم چه شد! آن جوان هم پی‌کارش رفت و پشت سرش را هم نگاه نکرد! و من مانده بودم که بدون درخواستی از امام شفایم را گرفته بودم و ایستاده بودم شرمنده این همه لطف و کرم در کنار ضریحی که دروازه برآوردن حاجات بندگان از خدا بود... باب الحوائج الی الله...


     
  •  
  • امیر مهرگان  
  • 1398-01-12  
  • % 0
  • سلام و ممنون آقا رضا خیلی خوب و به جا بود. ارادتمند 
     
  •  
  • میهمان  
  • 1398-01-12  
  • % 0
  • عليكم السلام استاد خیلی ممنون. التماس دعا.  
     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    2
    امتیاز شما :