حمیدرضا غریب رضا
صفحه شخصی
حمیدرضا غریب رضا
صفحه شخصی

آخرین نوشته ها

بحران گذر: بررسی تحلیلی حادثه 11 سپتامبر

2021-07-02 مقالات
بحران گذر: بررسی تحلیلی حادثه 11 سپتامبر

بحران گذر: بررسی تحلیلی حادثه 11 سپتامبر
منتشر شده در مجله پگاه حوزه

دكتر كوثر عباس الربيعي
مترجم: حميد رضا غريب‌رضا

حمله 11 سپتامبر، به كارگيري هواپيماهاي مسافربري براي حمله به ساختمان وزارت دفاع امريكا و مركز تجارت جهاني به معناي به چالش كشاندن قدرت نظامي و اقتصادي امريكا بود.
پيامدهاي اين حادثه تنها در مرزهاي آمريكا محدود نماند؛ بلكه براي تمام جهان ضربه‌اي بزرگ بود. نمايشنامه‌اي كه به رهبري امريكا به راه افتاده، نتايج اين حادثه را تا درون سرزمين‌هاي ديگر كشانده است. او به بهانه پاكسازي جهان از كساني كه آنان را تروريست مي‌خواند و با بهره‌گيري از سلاح‌هاي گوناگون، جنگي را آغاز كرده كه به هيچ زمان و مكاني محدود نيست: به افغانستان حمله كرده، و كشورهاي ديگر را به اتهام پناه دادن به تروريست‌ها، تهديد مي‌كند.
بي‌ترديد حكومت امريكا ناچار است براي گسترش چنين جنبشي در خارج از مرزها، شرايط داخلي خود را آماده كند. اين دولت با استفاده از حالت سردرگمي كشور، بر اثر حادثه 11 سپتامبر، بسيج عمومي و غيرمنتظره‌اي به راه انداخت و با اين كار توانست مقداري به هدف پيش‌گفته برسد؛ ولي جامعه دروني امريكا كه با بحران‌هايي چون نژاد پرستي و فساد اجتماعي دست به گريبان است، تا زماني خود را با مسايل خارج از مرزها مشغول مي‌كند كه رفاه اقتصادي در داخل تأمين گردد.
امروز جامعه دروني امريكا خود را در برابر انبوهي از پرسش‌ها مي‌بيند: مردم امريكا مي‌خواهند بدانند كه چرا رابطه امريكا با ساير كشورها اين‌گونه است. چه عواملي موجب شده است كه نوع رابطه اين‌گونه گردد؟ تجلّي اين پرسش‌ها در مقاله‌اي است با عنوان «چرا ما را دوست ندارند؟» در روزنامه «نيويورك».
جهت‌گيري سياست امريكا، بعد از واقعه 11 سپتامبر به سوي بازنگري در جدول اولويت‌هاي داخلي اين كشور بوده است.
هدف از اين بازنگري، تواناسازي جامعه براي حمايت از دولت در معركه درازمدتِ سلطه‌گستري جهاني و تبديل سده آينده به يك قرن تماما امريكايي است. تلاش كارگزاران سياست امريكا وقتي بيشتر مي‌شود كه مي‌بينند مردم چندان توجهي به حوادث خارجي ندارند و براي رسيدن امريكا به اهدافش تلاشي نمي‌كنند. ايجاد چنين تحول گسترده‌اي در درون امريكا، سياستمداران را در برابر كوهي از وظايف سنگين قرار داده است. دولت بوش در اين جهت، اقدام‌هاي مختلفي انجام داده است. برخي از اين اقدام‌ها، با هدف وارد كردن تلاش‌هاي مردمي در صحنه رويارويي انجام شده و برخي ديگر با هدف آسان‌سازي مسير براي انجام وظايف دستگاه‌هاي اجرايي جنگ انجام مي‌شود. دولت بوش براي رسيدن به هدف دوم، از شرايط بحراني كنوني بهره برد و تلاش كرد تا قابليت‌هاي دستگاه قانون‌گذاري امريكا را به نفع اهدافش به‌كار گيرد. صنايع نظامي هم با تسلطي كه بر قدرت سياسي امريكا دارند، فرصتي پيدا كردند تا با افزايش فروش اسلحه و تصويب بالاترين بودجه نظامي در تاريخ ايالات متحده، ماجراجويي‌هاي نظامي خود را دنبال كنند.
بعد از بالا گرفتن مشكلات اجتماعي در امريكا و همچنين بلندپروازي‌هاي جهاني اين دولت، لازم بود كه راه‌حل‌هايي براي درمان اين مشكلات مطرح شود؛ به خصوص كه برخي از اين بحران‌ها چنان مزمن و سخت شده كه درمان را ناممكن نشان مي‌داد. از آن‌جا كه دگرگوني و پيشرفت از ويژگي‌هاي جوامع انساني است، لازم بود جامعه امريكا هم به يك تحول تن دهد.
عمليات تغييري كه جزئي از آن با توجه به عوامل داخلي انجام مي‌شد و جزء ديگر آن به جهت پاسخ‌گويي به تحولات و جو بين‌الملل. به همين جهت انديشمندان و سياست‌گذاران امريكايي تحقيقات را براي به دست آوردن راه‌هايي جديد آغاز كردند. هدف اين بود كه جامعه امريكايي، بعد از يك گذار، به حالتي برسد كه نسبت به آنچه «آرمان امت امريكايي» ناميده مي‌شود، گرايش بيشتري پيدا كند و بيشتر از منافع آن دفاع كند.
اين پژوهش وقتي اهمّيت بيشتري پيدا مي‌كند كه گسترش فردگرايي و توجه به مصالح پيش‌پاافتاده در جامعه روحيه بي‌نوايي را توليد كرده، در نتيجه مشكلات اجتماعي حادتر شده؛ ولي مردم انگيزه‌اي براي حل مشكلات جمعي خود ندارند. زيگموند فرويد مي‌گويد: «زندگي انسان در جامعه‌هاي پيشرفته به سختي مي‌گذرد؛ زيرا هر چه انسان آزادي بيشتري به چنگ آورد، در فردگرايي تقويت مي‌شود.» راه حلّي كه فرويد براي اين مشكل پيشنهاد مي‌كند اين است: «انسان بايد با شركت در فعاليّت‌هاي گروهي و هماهنگي با روابط اجتماعي، ارتباطش را با طبيعت و ديگران محكم‌تر كند.
پژوهشگران اجتماعي براي گذار از بحران فردگرايي، ايجاد يك شُكّ اجتماعي را پيشنهاد كرده‌اند. «پل كندي» معتقد است: شايد بتوان بعد از ايجاد يك شُكّ، مانند سقوط مالي يا خطر بزرگ خارجي، برنامه‌اي جدّي براي اصلاح مطرح كرد. ولي كندي در كنار اين بيان معتقد است كه حتي اگر چنين شُكّي در جامعه ايجاد شود، بعيد است كيفيت بهره‌برداري از آن را بفهميم. بي‌ترديد آمريكا تنها هنگامي مي‌تواند به يك شكّ، به طور سنجيده پاسخ دهد كه رهبري سياسي، به‌ويژه رييس جمهور، چالش‌هاي روياروي كشور را درك كند. در غير اين صورت شجاعت و قدرت كافي را براي بسيج افكار عمومي نخواهند داشت و تحوّلي كه در نگاه بسياري دلچسب نيست، پذيرفته نمي‌شود.
«امانوئل وولرشتين» دو گزينه اساسي را براي حل اين مسئله پيشنهاد مي‌كند: 1. درگيري خشونت‌بار اجتماعي كه با تكيه بر سركوب‌گري، ستمديدگان را در حاشيه نگه دارد. اين شيوه در حقيقت يك روش نوفاشيستي است. 2. وولرشتين شيوه رسيدن رسيدن به اتحاد ملّي را با ايجاد احساسي همگاني و مشترك نسبت به دردهاي اجتماعي پيشنهاد مي‌كند. «ساموئل هانتينگتون» مي‌گويد: خطر امنيتي و چالش‌هاي اخلاقي منجر به تخصيص موارد مهمي به دفاع از منافع ملّي گشته؛ ولي او تأكيد دارد كه امريكا به جاي اين تخصيص‌دهي، بايد نقش متوازن‌تري را از خود نشان بدهد و بار ديگر هويّت ملّي خود را از نو بسازد.
«ادوارد اف لوتاك» معتقد است كه اوج گرفتن مشكلات جامعه امريكا وعدم امكان رسيدن به يك راه‌حل مطلوب، باعث ايجاد روح نااميدي در اين كشور شده است. او مي‌گويد محقق نشدنِ آرمان‌ها به‌زودي پيامدهاي سياسي تأسف‌باري به دنبال خواهد داشت؛ زيرا مردم امريكا به عكس فرانسوي‌ها و يا مردم ايتاليا، به گرد محوري به نام «فرهنگ ملّي» مجتمع نيستند و از اين عامل وحدت‌آفرين محرومند؛ همان‌طور كه نمي‌توانند به عاملي چون «اتحاد ملّي» تكيه كنند، يعني همان كاري كه ژاپني‌ها در انجامش موفق بوده‌اند. اگر انتظار داشته باشيم در سايه فقر حاكم بر اكثر مردم امريكا، حكومت دموكراسي امكان حيات داشته باشد، مبالغه كرده‌ايم. «لوتاك» معتقد است: شهروندان امريكايي براي فداكاري آمادگي ندارند و نمي‌توانند ايده «مرگ در راه ارزش‌ها»ي والا يا حتي ارزش‌هاي كوچك مانند مال و… را بپذيرند. او به حكومت امريكا توصيه مي‌كند كه با جست‌وجو و به كارگيري جايگزين‌هايي، داوطلبان غير امريكايي را براي جنگ به نفع امريكا ارسال كند و براي كاستن از ضرر، افسرهاي امريكايي تنها نقش‌هاي حمايتي و رهبري را بازي كنند. اين همان ديدگاهي است كه دولت امريكا مشغول اجراي آن است. دولت امريكا براي تأمين اين هدف، به بهانه پشتيباني از دولت‌هايي چون فيليپين، يمن و پاكستان در برابر تروريسم، برخي از نيروهاي خود را به اين كشورها فرستاده است.
در پرتو آنچه گفته شد، شايد بتوان باور كرد كه حوادث 11 سپتامبر يك حركت برنامه‌ريزي شده از درون امريكا بوده و شايد اين واقعه همان شُكّي باشد كه مردم امريكا براي تحول در شيوه ارتباط خود با دولت به آن احتياج داشتند؛ ارتباط و همكاري‌اي كه دولت امريكا براي ايجاد سلطه جهاني به آن نيازمند است.
پافشاري بر رفاه‌گرايي، موضع عملي و نظري امريكايي‌هاست؛ يعني همان شعاري كه دولت‌هاي قبلي براساس آن حركت كرده‌اند. ولي دولت كنوني امريكا سعي دارد به جامعه امريكايي بفهماند كه براي دور كردن هيولاي فروپاشي در امپراطوري امريكا، بايد شهروندان از برخي امتيازهاي دوران رفاه چشم‌پوشي كنند. در همين جهت دولت امريكا و شخص رييس جمهور مي‌كوشند كه ساخت جديدي از همگرايي ملي را ارائه كنند. هدف آن‌ها از ايجاد اين همگرايي حمايت از سياست خارجي توسعه‌طلبانه خود و همچنين پشتيباني از به‌كارگيري قدرت نظامي و فشار سياسي براي رسيدن به سلطه اقتصادي است.
شايد به همين جهت، دستگاه‌هاي تبليغاتي امريكا تلاش دارند وقايع سپتامبر گذشته را به حمله ژاپن به بندر «بيرل هابر» (سال 1941) تشبيه كنند. روشن است كه مشكلات اجتماعي امريكا به اندازه‌اي حاد است كه به‌سختي مي‌توان ابزاري براي ساخت يك وفاق جديد و واقع‌گرايانه ارائه داد و تا زماني كه دولت امريكا براي لگام زدن به سركشي‌هاي دشمن‌تراشانه خود، تلاش نكند، به اين هدف نمي‌رسد. امريكا بايد در سياست اصلي خود تجديد نظر كند و با دنياي پيرامونش از موضع همكاري، تعامل كند.

الوفاق 22/5/1381

یک دیدگاه بنویسید