حمیدرضا غریب رضا
صفحه شخصی
حمیدرضا غریب رضا
صفحه شخصی

آخرین نوشته ها

یا کربلاء تلمّسي وجهي: شعر عاشورایی در فلسطین

۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ادبیات و شعر,مقالات
یا کربلاء تلمّسي وجهي: شعر عاشورایی در فلسطین

یا کربلاء تلمّسي وجهي: شعر عاشورایی در فلسطین

منبع: نشريه فرهنگي تحليلي راه، شماره ۳۰+۸ ، دي و بهمن ۱۳۸۷

منبع مقاله عربی: نشریه الانتقاد

مترجم: حمیدرضا غریب رضا

قهرمان واقعه تاریخی و بزرگ کربلا بعد از این که مردم از یاری او کنار کشیدند، تنها در میدان مبارزه باقی ماند. برخی نزدیکان و دوستان نیز یاریش نکردند. این واقعیت گویه ای است مشابه حالت منفی حاکم بر امروز امّت و رها کردن یاری حق در دوران معاصر. این گونه بود که این دعوت کننده، شهید عشق گردید.

این نام قصیده ای است که در آن «سمیح القاسم» (برجسته ترين شاعر امروز فلسطين)از نقشی که امام حسین(علیه السلام) در کربلا ایفا کرده بهره برداری می کند. کربلا در این قصیده به عنوان نماد خون جاری عرب در جسم عراق نمایان شده است:

“فی عقر دارک جزّ الروم ناصیتی
و جاوزت خیلهم أبواب حطین
لکنّ ظلم ذوی القربی اشدّ علی
روحی الجریحه من ظلم یقاوینی
ما کربلاء! و فی بغداد نازفه
دماء شعبی من حین الی حین
فما أقول اذا استنطقت عن وجعی
و الجرح جرحی و السکین سکینی
و یوم یزحم وجه الموت ذاکرتی
أبکی عراقی أم أبکی فلسطینی؟”

در وسط خانه ات، رومی ها، پوست سرم را کندند
و اسبهایشان از دروازه های حطین عبور کرد
ولی ستم به خاندان پیامبر برای روح زخمیم
سخت تر از ستمی است که بر من می رود
کربلا چیست! خونی که در بغداد جاری شده
خون ملّتم که لحظه به لحظه روان می شود
چه بگویم، وقتی که از درد به سخن می آیم؟
که زخم، زخم من و چاقو، چاقوی من است
و روزی که ازدحام چهره مرگ در خاطرم می آید
برای عراقم بگریم یا برای فلسطینم؟

شاعر فقط به اشاره به این واقعه تاریخی و حوادث مصیبت بار آن اکتفا نمی کند. بلکه مضامین معاصری را نیز مطرح می کند. کشتن انسان را جرم بزرگی معرفی می کند که در بستر تاریخی کربلا اتفاق افتاده و همچنان در دنیای امروز نیز در حال اتفاق افتادن است. همان امّتی که حسین(ع) را کشت، امروز فلسطین و بغداد را می کشد. دیروز غاصبانه این شمشیر را از نیام بیرون کشیدند و امروز نیز همان شمشیر را برای ریختن خون فلسطین نشان می دهند.

«معین بسیسو» مقتل امام حسین(ع) را در قصیده ای به نام «القمر ذو الوجوه السبعه»(ماه هفت چهره) به نمایش می کشد. صحنه ای اعتراض آمیز را نشان می دهد و منافقان را محکوم می کند. منافقانی که در کنار حسین(ع) و در حمایتش شمشیر کشيدند ولی با شروع نبرد، قصیده های نوشته بر شمشیرهایشان را در مدح و ثنای قاتلان حسین(ع) نشان دادند.

بسیسو می نویسد:

“رأیته فی کربلاء
تحت رایه الحسین

صهیل سیفه مع الحسین
و فوق سیفه قصیده منقوشه
فی مدح قاتل الحسین”

در کربلا دیدم او را
زیر پرچم حسین
شیهه شمشیرش با حسین بود
ولی روی شمشیرش قصیده ای نقش بسته بود
در مدح قاتل حسین

بسیسو واقعه کربلا را نه فقط با هدف ترسیم فاجعه، که به جهت روشنگری درباره خیانت و فرصت طلبی شاعران و رسانه های معاصر به کار می گیرد. اعتراض می کند که چرا شعر و نثر و رسانه، صداقت خود را از دست داده و مواضع انسانی ارزشمند را تباه کرده است.

شاعر در اشاره های کربلایی خود در شعر «العوده الی کربلاء» (بازگشت به کربلا) این واقعه را تا حوادث معاصر دنبال و شعرش را این گونه آغاز می کند:

“آت علی عطشی و فی زوادتی ثمر النخیل
فلیخرج الماء الدفین الی و لیکن الدلیل”

یا کربلاء تلمّسی وجهی بمائک تکشفی عطش القتیل
و تری علی جرح الجبین أمانه تملی خطای

تشنه کام می آیم و در توشه ام خرما دارم
باید آب نهفته را بیرون بیاورد و راهنما باشد

ای کربلا! با آب گوارایت چهره ام را نوازش کن تا عطش کشته را ببینی
آن گاه بر زخم پیشانی، امانتی را ببینی که گام هایم را هدایت می‌کند.

شاعر در این ابیات، مصیبت حسین را مجسم کرده و کربلای روح و زیبایی مرگ را که شیفته و عاشقش گشته، فریاد می کند. با هدف پاک شدن و فداکاری به سوی مرگ می رود تا به لحظه حقیقت نزدیک شود و حقیقت، گام هایش را هدایت کند. این مصیبتی است که معادل معنایی خاصي را برای انسان فلسطینی باز سازی می کند. انسانی که از سوی دوستان رها شده و به آتش قتلگاه وارد شده است، انسانی که خون خود و خانواده اش فوران کرده همان گونه که جوشش خون حسین و خانواده اش را در کربلا دیده است.

این جا نماد کربلای فلسطین: رنج، تشنگی، محاصره، خشم و مصیبت است. جستجو برای آب در زمانه تشنگی است. با وجود بسته بودن و سختی های راه، به کربلا رسیده و حسین را تنها در معرکه یافته است، در حالی که دیگران خرما میان خود تقسیم می کنند!!

اینها همان کسانی هستند که فلسطینی معاصر را تنها گذاشته اند. این جاست که ذهن، مصیبت ها و زخم های تاریخ را به یاد می آورد. مرگ بر فلسطین تحمیل شده تا زنده شود همانگونه که به امام حسین تحمیل شد تا همواره قهرمان تراژدی تاریخ باقی بماند. این گونه است که امام در هر زمان و مکانی الهم‌بخش است.

«متوکل طه» در شعرش با نام «ما لم تقله العرّافه للرئیس» (آنچه کاهن به رئیس جمهور نگفت) با استفاده از شیوه دور، از شخصیت امام حسین(ع) استفاده می کند:

“أبشرکم بالبلد
و لا أی شیء بهذا البلد
سوی القتل سیّده و القود
و أنّ الذی سوف یبقی
سیقتله ذله و الکمد
یقول: لماذا دماء الشوارع تسطع للآخرین
و کل قتیل هنا کربلاء تنوح
و عنوان رعب”

بشارت می دهم شما را به سرزمین
به هیچ چیز از این سرزمین
جز قتل آزادگان و بردگانش
و آن که زنده می ماند
ذلّت و غصه می کشد او را
می گوید: چرا خون خیابان ها برای دیگران پرتاب می شود
و هر کشته ای اینجا کربلایی است نوحه گر
و سرلوحه ترس دشمن

شاعر ضرب آهنگ قرآنی، را برای ترسیم صحنه دراماتیک کشتار فلسطینیان- امام حسین(ع) برگزیده و چهره اشراقی به شعر داده که در آن خون در راه ها، کوچه ها و صحرا، مشابه هم جریان دارد. این واقعیت در ضرورت برانگیختن ملت فلسطین ریشه دارد. شاعر می کوشد از زیر آوار نکبت ها و هلوکاستی که صهیونیست ها علیه این ملت بی دفاع به وجود می آورند روح حسینی را در پروسه دوسویه مظلومیت- برانگیختن الهام بگیرد.

شاعر در متن خود از روش متداول خارج می شود و از کلمه «بشارت می دهم» استفاده می کند. چنان که به نظر می آید، اینجا جای بشارت دادن نیست. هدف شاعر این است که خواننده همانگونه که حجم بالای مصیبت را می بینند به همان اندازه از توان انقلاب حسینی و از کارکرد خون، اشک، نوحه و تحریک همّت ها برای بازسازی امّت و انقلاب در مساحت انسانی شگفت زده گردد.

 

 

یک دیدگاه بنویسید